ماه رمضان هم از راه رسید انگار که همین سه روز پیش بود که عید بود چه زود گذشت ، این روزای که با تعطیلی مدرسه محمد فاضل همراهه یه جورایی خیلی راحت ترم چون نمیخوام صبح ها ببرمش مدرسه و فاضل جان سعی می کنن صبح های زود بیدار بشن و خاطراه هی بیدار شو بیدار شوی صبح ها رو زنده میکنن البته بر عکسش ،بخواب بخواب. نمیدونم چه جنگیه محمد فاضل با خواب داره وقتی که باید بخوابه بیداره خلاصه خوشی میگذره ،رفتم زیر زمین رو برای آقا پسر مثل یه اتاق بازی درآوردم با خونه سرخ پوستی یه مدتی میره پایین بازی و خواب دوباره میاد بالا تلوزیون اونم با فیلم هایی که اصلا مناسب نیستن ، برای اینکه دست از تلوزیون برداره و خلاصه چشمای نازنینش و البته مغزش کند نشه باز دو تا بلدرچین گرفتیم با بابایی که یکی دوساعتی قشنگ باهاشون سرگرمه، از عصرم میریم هیات تا بعد افطار براش جالبه میگه کی به سن تکلیف میرسم منم روزه بگیرم بهش میگم لزومی نداره حتما روزه بشی بهتره وضو بگیری با ما نماز بخونی میگه آخه من نماز صبح رو فقط بلدم هههههههههههههه . یه بار دیگه هم بهش میگم محمد فاضل سریع برو دیگه از بیرون آمدی لباستو در بیار خسته شدم هی حواست نیست اون موقع با چشم غره رفت و فرداش دم در میگه مامان میدونی قدیما توی کاخ پادشاها کیا مردم رو شکنجه میدادن باهاشون دعوا میکردن منیول چمیدونم باز فاضل :اون وقتا جلادا وحالا مامان بابا ها این کار رو میکنن خنده میدونم به تلافی دیشب این حرف  رو روزده ، نه میتونم بخندم نه نخندم ، یه بار دیگه هم نمیدونم چی بهش گفتم نه گذاشت نه برداشت میگه این ادب رو تو از بابات ارث بردی من داشتم میترکیدم خودمو کنترل کردم که مثلا نمیشنوم باباش هم همینطور عینکخلاصه برنامه این چهار ماه تعطیلی اینه که به این صورت بگذره و البته با کلاس زبان که خیلی برام مهمه

التماس دعا....

    ماه رمضان



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱۳ | ٥:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

شب آتیش بازی چهارِشنبه آخر سال

 تقدیم به همسری 

و اما



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٦/٢/٥ | ۸:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

یه وقتایی از یه کسایی انتظار داری کنارت باشن، پشتتن، یه وقتایی میخوای یه کسایی جلوتر برن تا ازشون تجربه کسب کنی ولی عقب ترن هرچند که به نسبت سنشون نباید اینجوری باشه ، یه وقتایی ازیه کسایی انتظار داری رو بروت باشن ، دور تر از تو هستن طوری که انگار وجود ندارن و این ها همه سخته خیلی ... بخصوص برای من که که که ... چی بگم که نگفتنش بهتره خیال باطل

خدارو شکر ، کاشکی میتونستم خودمو تغییر بدم خیلی اساسی ، از یه مشاور خوب که نداریم کمک بگیرم ، یا حتی سرمو به دیوار کسی تکیه بدم که ارزش داشته باشه ، یا مونسی پیدا کنم که اهل چاپلوسی و منم منم کردن و یا حتی خیلی راحت بگم اهل پاچه خواری و خود بزرگ بینی نباشه گریه

محمد فاضل گل هم خوبه بعضی وقتا میشه که به خاطر زبان با هم کلی کل کل میکنیم ولی دوباره دوست میشیم و من از داشتنش کیف میکنم

دیشب کلی عکساشو توی لپ تاپ ریختم ولی فرصت نشد آپ کنم

از هر فرصت کوتاهی برای بیرون از شهر رفتن استفاده میکنم همین جمعه آش درست کردم بردمشون کوه و دشت کلی صفا داد با آش ، پدر و پسری هم  از فرصت استفاده کردن کلی گیاه بادرنجبویه جمع کردن ، دستشون درد نکنه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٦/٢/۳ | ٤:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

سالهای سال گذشت  و هر سال با بهاری شدن سال ،با تو که واقعا شکوفه بهاری زندگیمون بودی بهاری تر از همیشه میشم محمد فاضل قلب

شوق کودکانه بچه ها برای عید هرگز و هرگزوهرگز به من اجازه نمیده براش کاری نکنم وشادی نیافرینم ...

امسال هم مثل هر سال از دو روز قبل شمع سفره هفت سین روشن و هدیه ها تدارک دیده شده بود و لباسای نو و رنگی  آماده استقبال از بهار بود چرا من نباشم ، پسری و بابایی نباشه....

چرا حالا که دنیا لبخند سلامتی را به همه اعضای خانواده میزنه شاد نباشیم!!!!!! مهمترین نعمتی که اگه نباشه هیچ و هیچ

ستون زندگی های حالا اگه از الماس هم باشه ، وقت خوش ولی یه چیز دیگه است فقط وقت خوش ، سالی خوب و سرشار از سلامتی و وقت خوش برای همتون آرزو میکنم و البته برای خانواده خودم  الهی آمین

امسال خیلی ها توی سال جدید صاحب اولاد ش.دن که البته میدونین ما هم... خوشحال نشین همچنان سماجت به خرج میدیم و صاحب اولاد نمیشیم چشمک ولی برای همه اونا که از آشنایان و دوستان و همکارام هستن آرزوی سلامتی و اولاد سالم و صالح میکنم .

روزای قبل عید که روز زن بود و میدونین برای خانواده ما این روز زن باید فوق العاده باشه و همزمان شدن با عید نوروز باعث شد شوهری کلی توی خرج میوفته ازش ممنونم .

خوب عید و دید و بازیدش ولی حقیقتا توی شهرای کوچیک مثل اینجا خدا وکیلی دیگه شورشو مسخره می کنن کلافهیعنی سرمو اگه بزنم به دیوار کلی ثواب جمع میکنم از صله رحم و احترام به بزرگترا و سلام کردن و ... ولی بازم به نفع کوچکترایی مثل محمد فاضل برای جمع کردن عیدی و بازی میشه

میام با عکس....



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٦/۱/۱٧ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

در یه حرکت غافلگیرانه همسری همیشه با محبت ، برای این روزای عشق خارجی که خودمون ایرانی های بهترش رو داریم  یه سری چیزا کادو داد که واقعا قشنگ بود و به دلم نشست و همچنین برای محمد فاضل و همینطور برای مامان عذری امیدوارم سایت همیشه بالای سر ما باشه شادی زندگیم

دوست دارم ماچ

ولنتاین,عکس ولنتاین,عکس عاشقانه ولنتاین



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/٢٥ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/۱٧ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

بهمن اگر چه با اخبار تلخ سیل و طوفان شن و بهمن و مرگ بسیاری از هموطنانمون شروع شد، اگر چه کار دنیا تمامی ندارد و تازه لیست کارها و خرید ها و نظافت شب عید اضافه هم شده

 خب خدا رو شکر که آتشنشان ها شهید شدند و میروند بهشت و پلاسکو جدید رو هم دوساله می‌سازند و ... همه ی مردم هم بر گشتند به زندگی عادی و از فردای تشییع جنازه دیگه کسی به ایمنی و بیمه توجهی نمی کنه و نمایندگان ملت هم تصمیم گرفتن مقصران پلاسکو رو رسانه ای نکنن! 

اصلا به مردم چه ربطی داره چرا میمیرن؟ برن به مرگشون برسن کافیه!

راستش اگر فضای مجازی نبود خیلی هامون حتی نمی دونستیم کوله بری چی هست، نمی دونستیم کودکان بی شناسنامه ای تو تهران هستند که تو کوره های زباله سوزی زنده زنده می سوزند، نمی دونستیم وقتی اهواز طوفان شن میاد و سه روز مدارس تعطیل میشن و برق قطع میشه نمی دونستیم وقتی سیستان و بلوچستان سه روز بارون  میاد سیل راه می افته و پنج هزار و پانصد و خرده ای نفر از اهالی بی خانمان میشن‌ و ... قدر فضای مجازی رو بدونیم تو شرایطی که رسانه ی شفاف و مستقل موجود نیست. وقتی رسانه های خارجی در حال سیاه نمایی و شایعه سازی هستند و رسانه های داخلی سرگرم تکذیب. همین وبلاگ ها و پیج های شخصی صفحات مجازی بهترین رسانه ها و منابع موثق خبری هستند.

 شما می تونید جلوی برگریزان پاییزی‌رو بگیرید؟ آفرین نمی تونید!

حرف مردم هم همین است نمی تونید جلودارش بشید. بگذارید به حرف زدنشون ادامه بدن



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

با وجود اتفاقای این روزای آخر سال خیلی دلتنگ میشم که چقدر میتونه این حوادث تلنگر و زنگ خطر باشه یا نه .....خیلی حرف توی دلمه نگم بهتره

بعد از آتش سوزی ساختمان پلاسکو و فرو ریختنش من و محمد فاضل هم یه روز عصر رفتیم آتش نشانی سرکوچمون و بهشون عرض تسلیت دادیم یه چیزی کوچولو هم گرفتیم که محمد فاضل به پاس زحمتاتشون بهشون بده

از پسری خیلی راضی ام به لطف خدا به من کاری نداره تمام تکالیفش رو توی اتاق یک ساعته انجام میده وبعد کیفش رو آماده میکنه و این خیلی خیلی وقتمون رو نسبت به سال قبل آزاد داره و بهتر میتونیم زبان کار کنیم و کنار هم باشیم

کلاسشون سه شنبه ها برنامه صبحگاه دارن که بیشتر کارای نیایش و گاهی قران و خوندن برخی متن ها بر عهده فینگیلی ماست کلی برو بیا داره و از جمله تشویق هایی که شده کسب مقام دوم و مدال نقره در مسابقات کاراته است که سر صف بهش کارت امتیاز دادن کلی خوشحاله انتظار داره براش هدیه ببرم که معلمشون میگه این کار رو نکنین البته به تمام مامانا میگه چون میگه بچه ها ناراحت میشن و از این حرفا که منم قبول دارم ولی این وسط بعضی ها  این نکته ها رو در نظر ندارن و کادو میارن که پسری ما هم میگه منم کادو تازش هم بزرگ باشه مامان زبان

خیلی دوست دارم عکسای این مدت رو بذارم اما امان از این وقت فعلا تا یه روز دیگه و یه برنامه دیگه خدا نگه دارتون



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/٥ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

در این لحضات که پر از خاطره های ریز و درشتی هست به این فکر می کنم چرا این همه میام فضای مجازی ، این کلیپ ، اون سایت و غیره ، رو ببینم ولی خاطرات تنها فرشته زندگیم رو نمی نویسم خیلی زشته و خیلی حیفه نه

این تلنگری هست مدام به خودم و به درونم که چرا وقتم اینطوری میگذرهناراحت

خدارو شکر همه چیز آروم میگذره ولی بعضی وقتا همین که محمد فاضل و به حال و هوای خودش میگذارم میره توی فاز تخیلات و بازی و کلی کارایی که قدیم ما توی کوچیکی هامون انجام میدادیم هم دوست دارم این کاراشو هم اینکه  بعضی وقتا دلم براش میسوزه که واقعا ...... نگم بهتره اونقدر سیستم آموزش ضعیف و بی برنامه کار میکنه که دلم میخواد هرچی دارم بردارم و فرار کنم به کجا خدا عالمه سوال

تولدم و شب یلدا و آخرین روزهای پاییز هم گذشت و هنوز هم مرد خونه در آرزوی دختریه که بیاد خونه ما ، همش از هر حرفی که میزنه نضفه بیشترش دخترم دخترم هست ولی منم کلا خودمو میزنم به اون در که نکنه جدی بشه و دوباره روز از نو و روزی از نو نیشخند

سمر از تهران



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٥ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

هشت سالگی یه دنیای دیگه است انگار داری نزدیک میشی به پایان یک دهه اول زندگیت و من نمیدونم رسیدی به اون چیزی که میخواستی یا نه ، موفق بودم تو رو به آرزوهات نزدیک کنم یا نه ، شده چیزی بخواد که بهش نرسیدی ، راهی باشه که دوست داشته باشه و نرفته باشی و یا جایی هست که بخوای ببینی یا نه چیزی دوست داشتی بخوری که نخورده باشی و... خلاصه کلام عزیز جونم ما دوست داریم دلم میخواد وقتی که برگشتی یه نگاهی به پشت سرست انداختی بگی خوب آمدم جای پای پدر مادرم و زحمت های ما رو ببینی...

دیشب تولدت رو گرفتیم خیلی خیلی بهت خوش گذشت کلی تدارک دیدم و مهمونامون هم بهشون خوش گذشت کادو های خوب گرفتی که بهترینش هدیه ای هستش که خاله فرشته برات آورد کتاب مربای شیرین نوشته هوشنگ مرادی کرمانی و امضای اول جلد که شخصا انجام دادن و این لطف خاله رو میرسونه که در اون شلوغی کاراش این لطف رو کرد و این کتاب رو برای تو به امضا رسوند امیدوارم که برات بمونه ...

تولدت مبارک عزیزم قلبقلبقلب



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱۸ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()