در یه حرکت غافلگیرانه همسری همیشه با محبت ، برای این روزای عشق خارجی که خودمون ایرانی های بهترش رو داریم  یه سری چیزا کادو داد که واقعا قشنگ بود و به دلم نشست و همچنین برای محمد فاضل و همینطور برای مامان عذری امیدوارم سایت همیشه بالای سر ما باشه شادی زندگیم

دوست دارم ماچ

ولنتاین,عکس ولنتاین,عکس عاشقانه ولنتاین



تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/٢٥ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/۱٧ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

بهمن اگر چه با اخبار تلخ سیل و طوفان شن و بهمن و مرگ بسیاری از هموطنانمون شروع شد، اگر چه کار دنیا تمامی ندارد و تازه لیست کارها و خرید ها و نظافت شب عید اضافه هم شده

 خب خدا رو شکر که آتشنشان ها شهید شدند و میروند بهشت و پلاسکو جدید رو هم دوساله می‌سازند و ... همه ی مردم هم بر گشتند به زندگی عادی و از فردای تشییع جنازه دیگه کسی به ایمنی و بیمه توجهی نمی کنه و نمایندگان ملت هم تصمیم گرفتن مقصران پلاسکو رو رسانه ای نکنن! 

اصلا به مردم چه ربطی داره چرا میمیرن؟ برن به مرگشون برسن کافیه!

راستش اگر فضای مجازی نبود خیلی هامون حتی نمی دونستیم کوله بری چی هست، نمی دونستیم کودکان بی شناسنامه ای تو تهران هستند که تو کوره های زباله سوزی زنده زنده می سوزند، نمی دونستیم وقتی اهواز طوفان شن میاد و سه روز مدارس تعطیل میشن و برق قطع میشه نمی دونستیم وقتی سیستان و بلوچستان سه روز بارون  میاد سیل راه می افته و پنج هزار و پانصد و خرده ای نفر از اهالی بی خانمان میشن‌ و ... قدر فضای مجازی رو بدونیم تو شرایطی که رسانه ی شفاف و مستقل موجود نیست. وقتی رسانه های خارجی در حال سیاه نمایی و شایعه سازی هستند و رسانه های داخلی سرگرم تکذیب. همین وبلاگ ها و پیج های شخصی صفحات مجازی بهترین رسانه ها و منابع موثق خبری هستند.

 شما می تونید جلوی برگریزان پاییزی‌رو بگیرید؟ آفرین نمی تونید!

حرف مردم هم همین است نمی تونید جلودارش بشید. بگذارید به حرف زدنشون ادامه بدن



تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

با وجود اتفاقای این روزای آخر سال خیلی دلتنگ میشم که چقدر میتونه این حوادث تلنگر و زنگ خطر باشه یا نه .....خیلی حرف توی دلمه نگم بهتره

بعد از آتش سوزی ساختمان پلاسکو و فرو ریختنش من و محمد فاضل هم یه روز عصر رفتیم آتش نشانی سرکوچمون و بهشون عرض تسلیت دادیم یه چیزی کوچولو هم گرفتیم که محمد فاضل به پاس زحمتاتشون بهشون بده

از پسری خیلی راضی ام به لطف خدا به من کاری نداره تمام تکالیفش رو توی اتاق یک ساعته انجام میده وبعد کیفش رو آماده میکنه و این خیلی خیلی وقتمون رو نسبت به سال قبل آزاد داره و بهتر میتونیم زبان کار کنیم و کنار هم باشیم

کلاسشون سه شنبه ها برنامه صبحگاه دارن که بیشتر کارای نیایش و گاهی قران و خوندن برخی متن ها بر عهده فینگیلی ماست کلی برو بیا داره و از جمله تشویق هایی که شده کسب مقام دوم و مدال نقره در مسابقات کاراته است که سر صف بهش کارت امتیاز دادن کلی خوشحاله انتظار داره براش هدیه ببرم که معلمشون میگه این کار رو نکنین البته به تمام مامانا میگه چون میگه بچه ها ناراحت میشن و از این حرفا که منم قبول دارم ولی این وسط بعضی ها  این نکته ها رو در نظر ندارن و کادو میارن که پسری ما هم میگه منم کادو تازش هم بزرگ باشه مامان زبان

خیلی دوست دارم عکسای این مدت رو بذارم اما امان از این وقت فعلا تا یه روز دیگه و یه برنامه دیگه خدا نگه دارتون



تاريخ : ۱۳٩٥/۱۱/٥ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

در این لحضات که پر از خاطره های ریز و درشتی هست به این فکر می کنم چرا این همه میام فضای مجازی ، این کلیپ ، اون سایت و غیره ، رو ببینم ولی خاطرات تنها فرشته زندگیم رو نمی نویسم خیلی زشته و خیلی حیفه نه

این تلنگری هست مدام به خودم و به درونم که چرا وقتم اینطوری میگذرهناراحت

خدارو شکر همه چیز آروم میگذره ولی بعضی وقتا همین که محمد فاضل و به حال و هوای خودش میگذارم میره توی فاز تخیلات و بازی و کلی کارایی که قدیم ما توی کوچیکی هامون انجام میدادیم هم دوست دارم این کاراشو هم اینکه  بعضی وقتا دلم براش میسوزه که واقعا ...... نگم بهتره اونقدر سیستم آموزش ضعیف و بی برنامه کار میکنه که دلم میخواد هرچی دارم بردارم و فرار کنم به کجا خدا عالمه سوال

تولدم و شب یلدا و آخرین روزهای پاییز هم گذشت و هنوز هم مرد خونه در آرزوی دختریه که بیاد خونه ما ، همش از هر حرفی که میزنه نضفه بیشترش دخترم دخترم هست ولی منم کلا خودمو میزنم به اون در که نکنه جدی بشه و دوباره روز از نو و روزی از نو نیشخند

سمر از تهران



تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٥ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

هشت سالگی یه دنیای دیگه است انگار داری نزدیک میشی به پایان یک دهه اول زندگیت و من نمیدونم رسیدی به اون چیزی که میخواستی یا نه ، موفق بودم تو رو به آرزوهات نزدیک کنم یا نه ، شده چیزی بخواد که بهش نرسیدی ، راهی باشه که دوست داشته باشه و نرفته باشی و یا جایی هست که بخوای ببینی یا نه چیزی دوست داشتی بخوری که نخورده باشی و... خلاصه کلام عزیز جونم ما دوست داریم دلم میخواد وقتی که برگشتی یه نگاهی به پشت سرست انداختی بگی خوب آمدم جای پای پدر مادرم و زحمت های ما رو ببینی...

دیشب تولدت رو گرفتیم خیلی خیلی بهت خوش گذشت کلی تدارک دیدم و مهمونامون هم بهشون خوش گذشت کادو های خوب گرفتی که بهترینش هدیه ای هستش که خاله فرشته برات آورد کتاب مربای شیرین نوشته هوشنگ مرادی کرمانی و امضای اول جلد که شخصا انجام دادن و این لطف خاله رو میرسونه که در اون شلوغی کاراش این لطف رو کرد و این کتاب رو برای تو به امضا رسوند امیدوارم که برات بمونه ...

تولدت مبارک عزیزم قلبقلبقلب



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱۸ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

هوا خیلی سرد نیست و البته گرم هم نیست اما امان از یک قطره بارون خدایا.....

این روزهایی که گذشت به اندازه آبان ماه که پیش رو داریم سختی و فشردگی کار نشون داده نمیشه چون هیچ تعطیلاتی نداره و ان شاالله باید به کوب درس و کلاس و کار های مدرسه و اداره و خونه رو انجام بدیم .

معلم امسال محمد فاضل خانم جوان و سرزنده ای هست خوبه هم برای من وهم برای محمد فاضل دوست دارم که موفق باشن هر دوتاشون تیم کاری خوبی باشن .

از خبرای این روزا مهمونایی هست که از شمال میخوان برامون بیان و البته مهمترینشون عمه شدن دوباره منه که خداوکیلی خیلی خوشحال کننده بود کلی هر وقت یادم میاد دلم پر از هیجان میشه خداروشکر.

یکی دیگه اینکه دوقلو ها با مامانشون اومدن اداره وهفته تربیت بدنی رو با کاری دستی که توی کانون انجام شده بود خیلی خیلی خوشحالم کردن و دیگه اینکه مامان عذری رفت کنارک یه سفر چند روزه و کلی سوغاتی برامون اوردن که دستشون درد نکنه

توی خونه کلی خانمی به خرج دادم کیک درست کردم و با غذاهای متفاوت به امید اینکه بر آرامش خونمون بیافزاید نیشخند

یه مدتی هست که کلی دلم گرفته دلم میخواد اربعین پیاده برم سمت کربلا اما شوهری که ازم خبر داره میگه تو اگه بری دیوانه میشی از کثیفی و غذا و آلودگی هم من خل میشم هم تو در نتیجه امسالم فکر نکنم بشه بریم .شاید یه مدت مرخصی بدون حقوق بگیرم نمیدونم چیکار کنم دلم برای خونمون تنگ میشه که خیلی نیستم و صبح و ظهرش رو ببینم یا توی خونه نیستم تا نهار با پسریم بخورم و از دیدن هم لذت ببریم و خیلی موارد دیگهسوال آرامش نسبی میخوام برای خودم و زندگیم که مراد حاصل بشه ....



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

دیروز با کلی هیجان مادرانه و پدرانه فسقلی رو راهی مدرسه کردیم البته قبلش کلی توی حیاط خونه عکس گرفتیم و کلی خنده و شوخی بعدش رفتیم مدرسه ، مدرسه کلی بهم ریخته و قاطی پاطی بود ما میدونستیم کلاس محمد فاضل کجاست و معلمشون کی هست در نتیجه راحت رفتیم توی کلاس و محمد فاضل سرجاش نشست چون کوچولوی ما از وقتی از کیش برگشتیم خاطراتش رو نوشته بود به خانمشون گفتم تا اجازه بده توی کلاس بخونه که موفق هم شده بود  و نظر خانم گلش رو جلب کرده بود توی ساعت های بعد هم مثل اینکه خانم قوانین خودش رو گفته بود که بچه ها هم کلی روش حساب باز کردند خلاصه نقاشی کشیده بودند و محمد فاضل بازم خوشکل کشیده بود کلاسشون هم واقعا مرتب و تمیز بود و خانمشون هم جوان و سرحال و پر انرژی بود خدارو شکر علی رغم اینکه میدونستم همه چی خوبه اما بازم دلم میخواست زود بیاد خونه برام بگه چی شده و چی نشده اونم که مثل باباش عشق تعریف کردنه مثل وروجکی راه میرفت و کلی احساسات و خاطراتش رو تعریف میکرد برای من جدا برای باباییش جدا خلاصه دیشبم رفتیم کتاباشون رو طبق دستور معلموشون فنری کردیم و جلد کردیم آمدیم خونه .

خدایا این نعمت سلامتی و دورهمی رو از ما نگیر ناگفته نمونه فسقلی های خاله فرشته هم کلاس اولی هستن دوقلوهای عشق خاله که از راه دور میبوسمشون و مبینا جان هم داره سعی میکنه بره مهد میبوسمش



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٤ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

امروز کلاس دومی ما رفت مدرسه .....

خدایا به خودت میسپرمش لبخند



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۳ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

این روزای آخر تابستان که به لطف خدا با پایان کلیه کلاس های محمد فاضل همراه شده کارمون شده استراحت خوابمحمد فاضل تا 10 صبح خوابه بعد هم بیرون و تلوزیون و بیرون وتلوزیون و بیرون و خوراکی و تلوزیون و همینطور تا آخر شب خلاصه راحتی تابستون تازه خودشو داره نشون میده.

در تدارک سفریم به کیش اگر خدا بخواد این تنها جایی هستش که همه ما دوسش داریم واز بودن در اونجا لذت می بریم امیدوارم به پسر کوچولوی منم خوش بگذره .

ضمنا تمام وسایل مدرسه ، لباس فرم و دفتر و کیف و ... هم آماده است نیشخند کاری نداریم جز استراحت قبل از طوفان مدرسه



تاريخ : ۱۳٩٥/٦/۱٤ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.