روزایی که بچه توی خونه باشه و مامان و باباش سرکار ، با دنیای کوچیکی که هیچ امکاناتی نداره خیلی سخته ، ولی خدا به محمد فاضل صبری داده که کمبود ها رو تحمل کنه ، هرچند من از کوچیک ترین فرصت ها برای بیرون بردن و گردوندنش استفاده میکنم ولی خو ب دیگه خیلی نمیشه مناور داد فقط یه سری به مشهد زدیم به امید بهبود اوضاع ولی دیگه از دست بابایی که خیلی به ما وقتشو اختصاص نمیده ....

این روزای درگیر عروسی خاله هستیم امیدوارم همه چی به خوبی و خوشی بگذره خاله فرشته هم توی شهریور کوچولوش به دنیا میاد حسابی سرمون شلوغ میشه .

بهترین اتفاق این دو هفته اخیر اینه که جوجه های بلدرچین  روزی دوتا تخم میزارن کلی محمد فاضل باهاشون کیف میکنه هی میبردشون بیرون توی کوچه ، توی باغچه فشارشون میده آموزششون میده که گاهی دلم براشون میسوزه میگم مادری ،عزیز جان جوجه ها گناه دارن میگه مامان تو نگران نباش من خودم مواظبم وقت تمام آخه چطوری؟؟



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٦/٤/۳۱ | ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

بلاخره ما هم کارای پایان نامه و دفاع و بقیه مخلفاتش رو هم تمام کردیم و به خیل عظیم تحصیلات تکمیلی پیوستیم و الان هفت روز هست که پاکم و خوشحالم که دیگه رنگ دانشگاه و درس و استاد رو نمی بینم

بامحمد فاضل هم هر روز یه کل کل حسابی از  در خونه مامان عذری که میرم دنبالش تا به خونه میرسیم داریم  و اگر این ناز خونه با شیرین زبونی هاش نباشه من که میمیرم،  زنده باشی مامانی و خدا شما رو به ما ببخشه

خدارو شکر به توفیق حق تعالی میریم سفر تا به پسری هم خوش بگذره کلی برای وسایل مدرسش ذوق داره دیشب با هم فقط جامدادی هاش رو میشمردیم 9 عدد داشت فکر کنم تا پایان ابتداییش کافی باشه

به زودی با عکس خدمتتون میرسیم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱۱ | ٩:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

این روزا من سخت درگیر پایان نامه و برگزاری جلسه دفاع هستم کلی دل مشغولی دارم استادم برای خودش کلی سخت گیری می کنه انگار میخوان به من دکتری بدن و کلی ایرادای جور واجور و این باعث شده روزی چند با مراجعه به فضای مجازی رو داشته باشم اما فرصت نکنم به وبلاگ پسرم سر بزنم

اخیرا محمد فاضل کلا ظهر ها نمی خوابن ولی شب ها دور چشماش قرمز میشه داره از خواب میترکه اما بازم مقاومت میکنه بخوابهشیطان ولی اصلا مزاحمت ایجاد نمی کنه ارام شاید تا دوساعت برای خودش بازی میکنه ، نقاشی میکشه و البته اتاقش رو هم بهم می ریزه و بعدم مرتب نمیکنه

علی رغم اینکه خیلی از بچه توی روزای تابستون تا ظهر میخوابن و توی خونه هستن ولی پسر گلم مجبوره بره مهد و حتی اگر نخواد هم بره من نمیتونم پیشش بمونم و این از دلگیر ترین لحظات هست که من گاهی از خودم به عنوان مادر متنفر میشم این درحالی هست که مهر پسرم کلاس اولی هست .

امید وارم یه مسافرت توپی بریم که دیگه حال و هواش کاملا عوض بشه ان شاالله ....

برام دعا کنید چهارشنبه 6/4 دفاع دارم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۳۱ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

توی ماه رمضون انگار یه جور درگیر مهمونی های افطار بودیم اساسی که بدون هیچ وقفه ای تا عید فطر ادامه داشت و برای محمد فاضل خیلی خوشبحالی داشت بعد از عید فطر از همون ساعات اولیه تا آخر شب هم در دید و بازدید عید که هلاک شدیم روز دومش من دوباره مهمون داشتم و این برنامه عید دیدنی تا این لحظه ادامه داشته دیشب با خودم فکر میکنم که اگه محمد فاضل به این ترتیب زندگیش بگذره دیگه وقتی برای خودمون نمی مونه

دیروز عصر پسری دو صفحه کار خونه زبان داشت رفتیم تا اذان پارک شهدای گمنام تا انجامش بده بعدم اومدیم خونه تا بابابزرگ بیان دنبالمون بریم خونه مامان حاجی شام اونجا باشیم.

امشب هم مامان عذری کلی مهمون داره  و تا آخر این هفته ماهمچنان دعوتیم دیگه ناگفته نمونه ما حتی یه چایی توی خونه نیستیم خدایا یه کمکی برسون که دلم بدجوری گرفته از دست پایان نامه و اساتید محترم و اسایشی که گمش کردمنیشخند

خوبه بیرون رفتن و مهمونی رفتن اما حد و اندازه ای داره خونواده شوهری که فرصتی بحمد الله نمیدن من یک روز درگیر خانواده خودم باشم بازم خدارو شکر

محمد فاضل خیلی خوب کلاساشو می ره و در تمام کارای خونه همکاری داره طفلک دیشب رفته پولای عیدشو آورده که شب شنبه اگه ماو مامان عذری و مامان طوبی دعوت من پیتزا باشن چقدر میشه میگم بیست تومان  خلاصه بیست تمون رو از پولاش جدا کرده میگه نوشابه چی بهش میگم مامانی نوشابه تو خونه داریم کافیه میگه نه بابا اونا که توی خونه است نمیخواد اونجا تهیه میکنیم نه تو بگو چقدر میشه بهش میگم دو هزار تومان خلاصه پولای تا نخوردش رو آورده کنار گذاشته که ما شب شنبه دعوت پسری برای ولخرجی هاش باشیم دلم نیومد که از روی پولای عیدش زیاد برداره اگه واقعارفتیم بیرون دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم زنده باشی که نگاه تو امید آینده منه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٤ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٥ | ٧:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

یکی از زیبا ترین  روزای هر مادری اینه که ببینه پسرش هم افتخار آفریده 

پسر مامانی نقاشیش توی برنامه نقاشی نقاشی شبکه پویا برنده شده و بهش لوح تقدیر دادن یه جعبه مداد رنگی 36 عددی کلی محمد فاضل از دیدن این بسته خوشحال شد نمیدونست چیکار کنه منم خیلی خوشحال شدم بهم انرژی مثبت داد و واقعا نقاشی هاش کلی موضوع های جالب و متنوع داره امیدوارم همیشه موفق باشی

توی روزای گذشته رفتیم واکسنش رو زدیم و سری به مدرسه ای که قراره بره زدیم و با محیط مدرسه و مدیرو معلمش آشنا شدیم و البته با استرس و دلواپسی زیادی ثبت نام هم کردیم که امیدوارم تصمیم درستی باشه برای محمد فاضل که این برنامه ها رو داشت و جشن مهد رو هم رفته بود این توهم ایجاد شده بود که دیگه نباید بره مهد چون کلاس اولی شده ولی زهی خیال باطلزباننیشخند که با رایزنی که با مدیر مهد داشتیم برای تابستون و کلاسا توی مهد برای وروجکا صحبت کردن و اونا هم رازی و خوشحال تابستون هم میرن مهد تا از مهد و کلاساش فیض ببرن و منم نفس راحتی کشیدم که این تابستون هم خیالمون راحته و محمد فاضل سرش گرم میشه

توی خونه یه سری تغییرات داریم میدیم که همه ما رو درگیر داره انشاالله تموم میشه و باز یه تنوع جدید و تحول روحیه خواهیم داشت

توی یه فرصت مناسب عکسای این روزا رو حتما درج میکنیم .



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۸ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

اینجا ساحل مرجان پشت بازار مرجان فوق العاده زیبا وبا صفا

عجب آرامش داره

چند دقیقه ای مهمان ما باشید در آرامش سواحل زیبای خلیج فارس اینو طبیعت زیبای کیش میگه که واقعا برای من و محمد فاضل و باباییش لازم بود خیلی خیلی به محمد فاضل خوش گذشت

منبع عکس :http://biyataberavim.persianblog.ir/



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٦ | ٦:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

اگه کسی بدونه که تو چند سالته میگه که این پسر که کوچولو نیست ولی من میگم فینگیلی کوچولو چون واقعا ریزه میزه ای ..........دوست دارم

وقتی دستای کوچولو و پاهای کوچولوت و صورت نخودیتو میبینم دلم میخواد هر گز بزرگ نشی و همیشه برای خودم بمونی ولی خوب نمیشه انگار با بزرگتر شدنشون دردسر هاشون هم بزرگتر میشه واین واقعا حرف درستیه

این روزا صبح ها بعضی وقتا با دلخوری بعضی وقتا با خنده میریم اول مهد پسری پیاده میشه و حتما هم من باید باهاش برم ظهرها هم اغلب  وقتی میرسیم خونه یه بستی الاسکایی می خوریم یه کم فیلم نگاه میکنیم بعدم تا شب برای خودمون دور میزنیم کلی وقتمون رو تلف میکنیم بعضی وقتا که خیلی خسته کار میشم دلم براش میسوزه که اصلا بهش نمیرسم ولی برعکس روزای تعطیل حتی برای عصرانه میریم بیرون

ریحانه هم رفته مکه کلی توی خونه و مهد براش حرف میزنن که زنتم فته مکه چه دنیایه نیشخندروز پدر هم نزدیکه و من واقعا نمیدونم برای بابایی چی بخرم واگر به شما بگم مثل پارسال دقیقا  قبل از رسیدن روز پدر بابایی در جریان کامل امور قرار میگیره  و از منم بهتر میدونه که ما کجاها رفتیم بنابراین این سری دیگه هیچی به شما نخواهم گفت و خودم یه فکری باس بکنم

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٤ | ٦:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

توی این روزا کلا به مهمونی گذشت فشرده در حد تیم ملی به محمد فاضل خیلی خوش گذشت امیدوارم به همگی خوش گذشته باشه و سالی خوب همراه با شادی آغاز کرده باشن



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٩ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

 

پسرم گل نازنینم سال نو به شما مبارک صد سال به این سالها آرزوی من و بابایی سلامتی و شادی توست و بس.

الهی شکرت که یک سال دیگه هم برکت وجود محمد فاضل روشنی بخش وجود ما و زندگیمون شد .



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()