هر وقت تکون میخوردی قند توی دل من وبابایی آب میشد ولی برام خیلی عجیب بود که وقتی بابایی ازت سئول می کرد خوب عکس العمل نشون میدادی انگار که مثل الان که باباییتو خیلی دوست داری اون موقع هم همینطور بود



تاريخ : ۱۳۸٧/٤/۳۱ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()



تاريخ : ۱۳۸٧/٤/۱٧ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

توی ماه چهار ما باید میرفتیم برای تعین جنسیت من دل توی دلم نبود همگی حتی بابایی میگفت که دختری اما من توی دلم بود که پسری خلاصه عصر که رفتیم من وبابای  داشتیم از ذوق می ترکدیم  و نکته مهم اینکه تو سالم ترین پسر دنیا بودی و ما دوست داشتیمخنده



تاريخ : ۱۳۸٧/٤/٧ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.