هر وقت میخندی
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۸  کلمات کلیدی:

هر وقت میخند انگار تمام ستاری دنیا به من وبابایی میخندن میدونی جگر گوشه من نمی دونم میشه از محبت مامان طوبی و بخصوص مامان عذری به خاطر کمک های بیشمارشون برای نگهداری تو دلسوزی های مادرانشون تشکر کرد یا نه اما میدونم که تو که حق بزرگی به گرنت دارن


 
1387واکسن دو ماهگی
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸  کلمات کلیدی:

بردیمت امروز به مرکز بهداشت برای قد ووزن وواکسن همه چیز عالی بود  من چون تجربم کم بود آمودیم خونه مامان عذری موندیم بابا جون برات آویز موزیکال خرید خیلی خیلی قشنگه اولین اسباب بعد از تولدت که بابا جون برای شما خرید امید وارم بهتر بشی هرچند که برای سلامتی خودت

دوست دارم


 
 
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸  کلمات کلیدی:


 
قلب مامان درد گرفت
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۳  کلمات کلیدی:

می دونی مامان بزرگ چند وقتی حالش اصلا خوب نیست ومن هم به این خاطر و هم اینکه بابایی ناراحته ازاین مورد خیلی ناراحتم امید وارم هر دو شون زود خوب بشن هم مامان بزرگ هم بابا جون وقتی بابای با کلی صفا عصر های این روزای سرد میاد خونه من تازه میتونم اندکی از دست تو رها بشم وبا آرامش نه استراحت بلکه کارای خونه رو انجام بدم میدونی مامان جون از وقتی یادم میاد ( بعد از تولدت ) به این راحتی ننشستم کاری انجام بدم چون ماشالله ماشاالله که فرصت نمیده گریه ها وبیدار خوابیاتون 

اگر چه من برات زیاد کتاب میخونم ولی بابای هم مرتب با تو اقو اقو کار میکنه به این امید که یه روزی شیرین زبونی کنی


 
عروسی خاله فرشته
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠  کلمات کلیدی: