غنچه وجود تو هروز بیشتر از بیش شکفته میشود گویا زمان بر رنج هر روزه ما تحمل ندارد واین نسیم عمر از رخ من جوانی وشادابیم را روانه روح وجسم تو میکند و آخر فردا تو میشوی تجلی امروز من ومن صادقانه به تو می دهم داراییم که جوانی وسلامتیست به امید روزی که حداقل عصایی باشی برای رفتنم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۳۱ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

دل مامان از اینکه امروز صبح اینقدر دنبالم گریه کردی شکست امید وارم روزای دیگه این کارا رو نکنی قربون اون دل گنجشکیت بشم که طاقت دوری نداره دلم برات تنگ میشه دوست دارم بعضی وقتا میگم خوش به حال بابایی که از این رفت آمد هایی که مادوتا صبح وظهر داریم خبر نداره . بازم خداروشکر هر دوتاتونو دوست دارم



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۳٠ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()


از اینکه چند روزیه زودتر بلند میشی وتلاش میکنی با دردسر های صبحگاهی نذاری خودمو آماده کنم وبا ظاهری مرتب وبه موقع سر کار حاضر بشم ازت ممنونم !
خجالت داره مامانی تو دیگه بزرگ شدی ضمنا این صبح بلند شدن در تمام فصول ثابته پس سعی کن خودتو با اون وفق بدی



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٢٦ | ۸:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()


تو قشنگ ترین رویای خدایی در نهاد زمین البته که ماهم یک روزی مثل تو پاک بودیم ولی ..
مامان جون از اینکه میبینم سلامتی تو بدست آوردی خیلی خوشحالم ، درخشان کردن حال وآینده تو آرزوی ماست و آرزوی جامعه
عزیزم زمانی که این نامه اندکی بزرگانه را برای تو مینویسم تو برای خودت 1سال و7 ماهی داری و بیشتر راه پر فراز و نشیب عمر تو باقی مانده است اما امید وارم روزی که در این سایت خاطراتی که من برایت مینویسم را دنبال بکنی بفهمی که ما و تمام کسانی که روزی در کنارشان خواهی زیست در تلاشند که برای خودت بهترین باشی و از تمام توانایی های خداوندی ات بعد از شناسایی آنها بهره بگیری من هیج وقت به تو چیزی را تحمیل نمی کنم و یا با تو کودکانه تر از زمانی که در آن سپری میکنی حرف نزده ام چون تو با رفتارت به من فهماندی بیشتر از حال میفهمی دوستت دارم سربلندی تو آرزوی ماست



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٢٠ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

مامام بوبی : مامان طوبی
ز: خاله فرزانه
زشته : خاله فرشته
باق : آقای باقری
مو : مامان بزرگ
بابا بو : بابا بزرگ
د شو : آقای دیانی شکلات
پاس : پاستیل
آب س : آب سرد
ممد: محمد
پق : پرتقال
و ادامه دارد



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱۸ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

مادر عزیز در برابرت کویری تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه ای هستم در دستان گرم تو

که با اشکهای پاکت سیراب می شوم .
در دریای بی کران چشمانت پاکی وعشق را دیده ام و می خواهم

چون کبوتری سبکبال در پهنه این آسمان پرواز نمایم .
و اکنون از تولد مهر صدای بلبلان ترانه ساز زمین است و

این ترانه نوایی است که قلب های آدمیان را به تپش وا می دارد.
پس مادر ای مهربان ترین پیوند ، هستی ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانیت حک شده است.

و تو را ای ُدرج بینوای  مروارید خِرد
چگونه باید در این بُرهه از زمان نمایان ساخت

که قصه شجاعت و ایمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج می نهیم

و رایحه ایثار و محبتت را در جانمان می ستاییم .



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱۳ | ۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()


مامان عذری اونقدر تو رو دوست داره که برات عجب دوچرخه باحالی گرفته خیلی خیلی قشنگه توهم خیلی دوستش داری گفتی به زبون خودت ننون ( ممنون ) ؟



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٦ | ۸:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

عجب هفته سخت وبدی بود تو مریض بودی ومن هم به خاطر اینکه جوش تورو زدم راهی بیمارستان شدم آخه از وقتی خدا تورو به ماداده تواین طور مریض نشده بودی وقتی رفتیم دکتر گفت مال آب وهوای گرم این چند روزه ، وای خدای من اگه بدونی نه خواب داشتم و نه خوراک فدای شما بشم مراقب خودت باش تو که میدونی جون من به جون تو وصله گل مامان



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٦ | ۸:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

عجب دغدغه ای بود این واکسنا و شب و روزای پر تب وتاب واکسن رفت تا 6 سالگیت ان شاء الله زنده وسالم باشی تا من جشن اول ابتداییتو خودم برات بگیرم.



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

ای بابا تو هم مارو با این بابابزرگت کچل کردی اصلا نمیزاری کسی نزدیکتون بشه وقتی بابایی با توه !عجب بچه ای شدی پسر مامانی این قدر وابستگی خوب نیست گل مامان بزار اونم به کاراش برسه



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.