پیکاسو
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی:


 
پسر هنر مند
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی:


 
دوست دارم
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥   کلمات کلیدی:

این رو زای بعد از امتحان مثل آب روی آتیش است اونقدر در کنار تو که مثل آدم بزرگایی وکلی به من و باباجون حال میدی خوش میگذره که حد و اندازه نداره فدای نفس گرم وبا صفات که هرچی بگم کم گفتم

دیروز عصر تا شب تقریبا تا شب با هم تنها بودیم دیشبش من تا شب اداره بودم و امشب بابا جون چون آخر سال هست کلی کارای حسابداری و مالی شما تا 5 خواب بودی و بعد هم توی این فاصله من کارای خونه رو کردم و چون ماشین لباسشویی خراب بود لباسا رو شستم و البته لباسای شما رو امروز اوردم که کارگر بشوره وقتی بیدار شدی حموم رفتی بعدش یه کافی میت زدیم توی رگ و کلی بازی کردیم و از سری ماشین های کاغذی یه ماشین نوشابه فروشی درست کردیم که بابا اومد و بعد از کمی استراحت شام خوردیم و با هم رفتیم خیابون برای بابایی یه شلوار ورزشی برای شما یه دست لباس تو خونه و برای خودم هم دامن شلواری خریدم

تو اونقدر آقایی که من همیشه برات دعای خیر میکنم به این امید که بری و بالاتر از شما کسی نباشه

آخر شب هم به من گفتی مامان کی بزرگ میشم بهت گفتم مامان منم کوچیک بودم میگفتم کی بزرگ میشم اما وقتی بزرگ شدم گفتم کاش کوچیک بودم بهتره آدم توی هر سنی سعی کنه بهترین استفاده رو از اون وقتش ببره اونقدر به حرفای من با دقت گوش میدادی که گفتی یعنی چه کارایی گفتم یعنی قران یاد بگیره نقاشی یاد بگیره بازی های خوب یاد بگیره بعد انگار بخوای فکر کنی آرام و ساکت موندی و نگام میکردی

میبوسمت

دوست دارم


 
گوشه چشمت خورده به تخت
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۸   کلمات کلیدی:


 
سلام نو
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦   کلمات کلیدی:

سلام عزیزم نو بهارم

میدونم که این چند روز امتحانم خیلی خیلی برای شما و بابا جون سخت گذشت اما دیگه تموم شد و البته با نمرات عالی

دوست داشتنی من بعد از دو روز دور زدن امروز اندکی سرماخورده ای و من متاسفانه چون جانشین همکارم هستم نمی تونم مراقب شما باشم اما به حول وقوه الهی که بتونم توی دوروز تعطیلی خوب از شما مراقبت کنم

سمیرا دوست دوران دبیرستانم آمده شهر ما و ما این دو روز رو برای ایشون وقت گذاشتیم و البته خیلی خیلی به شما هم خوش گذشت


 
فرنی و ژله بستنی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥   کلمات کلیدی:


 
این روز ای سخت امتحان مامان
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥   کلمات کلیدی:

من این چند روزه خیلی خیلی در گیرم وکمتر به شما و بابایی میرسم آخه فصل امتحانام هست

 ولی دوشب قبل دیگه دل و زدم به دریا و کلی از خودم هنر زدم و فقط به این امید تا شما کمی بخوری  و یه کم از این حالت نخودی در بیای امام اماناز اینکه یه کم بخوری ولی خوب بازم خدارو شکر

میشه گفت اکثر لحظات در این چند روز تعطیلی رو همراه بابا هیات بودی  امید وارم عذاداری هاتون قبول باشه

دوست دارم