بخشی از مجموعه های محمد فاضل
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠   کلمات کلیدی:

مجموعه آلبوم هام

مجموعه ای از کتاب ها و بسته های آموزشی پیش دبستان

مجموعه ای خیلی محدود از صداها

قسمتی ازمجموعه  سرگرمی های آموزشی

بخش کوچکی از علاقه مندی محمد فاضل _ کتاب

 عروسک های ...

مجموعه آموزش زبان

 مجموعه آموزش علمی


 
آیه الکرسی
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٧   کلمات کلیدی:

الله لا اله إ لاّ هوَ الحیُّ القیُّومُ لا تَا خذُ هُ سِنَهٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فی السَّماواتِ وَ ما

فِی الأَرضِ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ  عِندَهُ إ لا بِإذنِهِ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وِ ماخَلفَهُم وَ لا

یُحیطونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ وَسِعَ کُر سِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض ولا

یَؤدُهُ حِفظُهُما وَ هوَ العَلیُّ العَظیم(255)

لا إکراهَ فِی الدَّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله لاَنفِصامَ لَها والله سَمِیعٌ عَلِیمٌ(256)

الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُ هُمُ

الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هُم فِیها خالِدُونَ(257V

با توجه به اینکه ما توی این چهار ماه که با هم میریم مهد آیه الکرسی رو میخوندیم الان یه دو روزی هست که شما میخونی ومنم از ذوق توی دلم قند آب میشه هرچند کا ملابهش تسلط نداری و اون قسمتی که میگه  فَقَداستَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی رو نمیتونی تلفظ کنی   ولی ان شالله تمام فرشته ها نگهبانت باشن


 
شهادت امام رضا (ع) و محمد فاضل
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی:

 

این همون کتابی هست که این چند روز دارم مطالعه میکنم و به همت مهد محمد فاضل در اختیارم قرار گرفته و واقعا جالبه دارم از نکاتش توی رفتار با محمد فاضل استفاده میکنم ویه سری کاراهارو تمرین میکنم و امید وارم شما ها هم استفاده کنید.

 

دیشب تصمیم گرفتیم که برای شهادت امام رضا (ع) به عزاداران اون حضرت یه چیزی بدیم تا ما هم جزو عزاداران اونحضرت فیض کوچیکی برده باشیم .

برای همین با کمک مادرشوهرم سیب ها خریداری شدو باز در خونه به کمک دست های کوچیک محمد فاضل ( با کلی لباس خیس ) شسته شد و عصر هم من رفتم چند کارتن کیک خریدم و حدود دویست بسته بندی تهیه کردیم و با ورتون میشه که محمد فاضل بدون هیچ وقفه ای کمک کرد . تمام بسته بندی رو توی کارتن ها چید خدا قبول کنه و خودش محافظ محمد فاضل باشه  چون که الان که دارم مینوسیم کودک مهربون من اندکی تب داره


 
چهارشنبه این هفته
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی:

از اتفاق های مهم این هفته بعد از مهمون داری و مهمونی رفتن میشه گفت برگزاری جلسه روانشناسی در مهد شما بود اگر چه به نظرم دکتر روان شناسه خیلی عجله داشت ووالدین نشسته بودن و هیچ کاری به کارش نداشتن هی میگفت والدین خسته هستن و... بحث رو میخواست زود ببنده حالادیگه منظور اینکه رفتیم جلسه و بعد از جلسه هم راجع به شما با نسرین جان صحبت کردم خاله شما ضمن اینکه از شما راضی بود گفت که شما یاد گرفتی جلوی بقیه در بیای چیزی که پیش از این نداشتی و منم خوشحال شدم از طرفی هم نگران که نکنه که حالاکه راه دفاع از خودتو یاد گرفتی ازاین حد جلوتر بری استرس

  • منم یه سئوالی که خیلی مهم بود وتقریبا آموزش اون رو از یکی دوهفته ای قبل برای شما شروع کردم قدرت ( نه ) گفتن هست رو از دکتر پرسیدم  و اونم  در این راستا -که خیلی در کل دوران زندگی شما این مهارت براتون حقیقتا قابل تامل و تاثیر گزار است -کتابی به اسم ( به بچه ها گفتن واز بچه ها شنیدن ) به من معرفی کرد.یول

دیگه اینکه سرفه نمیکنی و من جاداره از دکتر شما خیلی تشکر کنم که واقعا متخصص اطفال خوبی هستن و ماهم همین دفعه که رفتیم پیششون یه هدیه ناقابل بردیم .خجالت

دیشب یه بار دیگه ازم خواستی که آرزوی که توی ذهنت داری بهم بگی جالبه که خودت بیشتر به این موضوع فکر میکنی ومن خوشحال از موفقیتم توی این مرحله فقط بوست میکردم و درکمال خجالت اگرچه کوچولوی مهربون مامان بهم آرزوشو گفت ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد سوال

دوست دارم قشنگ ترین ترانه خدایی

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …

اینم تقدیم به همه بچه های کار بچه های که در هر شرایطی زیبا هستن 


 
تعطیلی ها
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦   کلمات کلیدی:

سلام عزیز مامان فدای خنده های تو که یه دنیا شادی میاره وهر وقت مریضی انگار وجود من از زندگی خالی میشه ماچ

این دوروز سعی کردم با تمام وجود به شما برسم تا سرفه نکنی اما متاسفانه ویروس از ما قوی تر شده و امروز به امید خدا میریم دکتر زبان

روز اول تعطیلی بابایی صبح خیلی زود رفت مراسم زیارت عاشورا و از اونجا برای ما غلور آورد بعد هم سه تایی رفتیم یه زیارتگاه اطراف شهر تا بعد از نماز اونجا بودیم آمدیم خونه من شما رو هیجانی کردم و براتون جوجه هایی که از قبل آماده کرده بودم دادم بابایی تا روی زغال کباب کنه و منم توی این فاصله یه چایی گرم آوردم دور هم توی حیاط توی گل افتاب خوردیم و جاتون خالی با یه دمی برنج کره ای با سالاد شیرازی و سیر ماست نهاری شد که نگو ونپرس عصر هم اول یه سری به مامان طوبی بعد هم به مامان عذری زدیم و فقط مامان عذری قبول کردن نهار ظهر جمعه رو با هم باشیم تشویق

شب هم من یه کیک برای مهمون های شب بعد مامانی آماده کردم و صبح روز بعد سه ساعت کامل توی آشپزخانه مشغول تهیه و تدارک نهار بودم مجبور شدیم به خاطر شرایط مامان بزرگ بابایی نهار رو برداریم بریم خونه مامان عذری  تا ساعت 2 اونجا بودیم بعد هم که آمدیم خونه یه استراحت کوتاه کردیم و رفتیم خرید منم یه هدیه ناقابل برای بابایی گرفتم که در عین حال نیاز هم داشت و باز شب آرام و بیصدا از راه رسید و نوبت رسید به بیان آرزو هایی که ما هر شب برنامش رو داریم

 من در حالی که شما رو در آغوش گرفته بودم بغلدعا کردم هفته آینده شما سالمممممممممم ترین کودک دنیا شده باشی و دوباه تعطیلات آخر هفته رو با شادی کنار هم باشیم و خاله فرشته که عازم ماموریت هست به سلامتی بره و برگرده چون خیلی سخته

وشما عزیز ترینم آرزو کردی یه روستایی داشته باشی تا توش هندونه وانگور بکاری و چند تا جوجه داشته باشی تا بهشون دونه بدی و تازه یه چتر داشته باشی که ازش سوت آویزون باشه خنثی

چقدر دنیای نازی داری مامان  من هرشب آرمانها و آرزوهاتو باهات مرور میکنم تا یادت نره باید برای رسیدن بهشون تلاش کنی

 


 
اربعین حسینی
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۳   کلمات کلیدی:

فرارسیدن اربعین حسینی تسلیت باد .

امشب رفتیم خونه مامان عذری و بعد از دیدار کوتاه بابایی را رسوندیم هیات و من و شمابدلیل سرفه ها تون آمدیم خونه تا هم علاوه بر اینکه به شما ،آقا رسیدگی کنم شام هم (جای شما خالی استانبولی ) آماده کنم .

بعد هم جو منو گرفت فرنی و چای قرمز هم درست کردم و بعد از کمی بازی شیر و پلنک و خیمه بازی ( بازی جدید محمد فاضل ) شام میخوریم .

دیشب رفتیم خرید ومن برای شما یه مایع دستشویی گرفتم که وقتی ازش استفاده میکنی میگی مامان انگار داره تف میکنه روی دستم . اه اه

 اینم دست هنر مامانی

خمیه ای که درست کردیم

 


 
آشنایی با رفتن ها
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٠   کلمات کلیدی:

سلام عزیزم زندگی مثل یه هندونه سر بسته است هندونه ای که در عین سربستگی بودنش کاهی  میتونه شیرین گاهی تلخ و یا شاید گاهی کال یا رسیده باشه اما خاطره من از زندگی و شروع یه دلبستگی در نهایت توکل به خدا بوده و چون به خدا توکل کردم خداخودش حامی من بوده و هست که نهایت این لطف الهی شما هستی گل زیبا ی جهان وقتی میخندی گریه میکنی بهانه میگری مریض میشی و درآغوش منی یا بازی میکنی و ... من میفهمم لطف و محبت الهی یعنی چی یعنی چی که آدم امانت الهی و یکی از خلیفه الله رو در کنارش داره یعنی چی ؟

فدای تو مدتی هست که دوست داشتم یکی دیگه از نامه های مادرانم رو راجع به بزرگترین سرمایه همه عمرت یعنی ( امید) بگم

امید لبخند همیشه دنیا به روی تو هست گاهی اونچه که تو فکر میکنی سختی هست فقط شکل برعکس آسانی هست .فقط کافی هست که بدونی  در اوقات خوشت یاد خدا و همواره توانمند کردن خودت رو از یاد نبری ،مهربانم زندگی کوتاه هست و تا چشم به هم بزنی سالهای اول زندگیت در بچگی و نادانی کودکانه از زمانه سپری میشه و خیلی زودتر از اون عاشق میشی و تنها راه رفتنی رو بایه انتخاب درست و با چشم های باز میتونی به بهترین نحو ادامه بدی میدونی من معتقدم یه ازدواج خوب میتونه یه نسل رو سامان بده و یا برعکسش میتونه یه انتخاب نابجا زندگی خودش رو که چی یه نسل و جامعه ای رو رو به نابودی بکشه

و اما غفلت نکن همه زندگی این نیست رفتن هم هست عاشقانه من برای تو گوهر ناب خلقت ،رفتنه ،رفتن نه از دنیا به آخرت نه از هستی به نیستی نه از روشنی به تاریکی نه از حیات به ممات و... بلکه به سرمنشا هستی و زندگی و حیات و رستگاری است

توشه هرروز مهد تو کلی از قبل پیش بینی میشه و اگه غیر این باشه تو ناراحت میشی این یه مثال خیلی ساده و عینی هست از توشه آخرت

راه رفتنی ، رفتنی است و برای دیگران بوده و برای ما هم ،فقط دلخوشی من اینه که تو روطوری تربیت کنم که منشا خیر باشی تا من هم ازش فیض ببرم .....


 
آمدن برف
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۸   کلمات کلیدی:

این هفته من همینطوری بد اخلاق بودم اصلا حوصله نداشتم فقط جزیه موردی که مامان طوبی آمدن خونه ما، ما دیگه مهمونی نداشتیم  ، شب پنج شنبه  برف مختصری آمد که همون برف کم هم موجب شادی دل ناز شما شد ومنم کوتاهی نکردم وبرای شما هم برف آوردم توی خونه هم رفتیم توی حیاط  روز پنجشنبه من دور کاری داشتم و برای شما هم مرخصی گرفتم نیشخندوبا هم توی خونه بودیم ساعت  یک ونیم هم بابایی آمد نهار رفتیم بیرون ،  تا استراحتی کردی من دیگه کل خونه رو کاملا مرتب کردم وهمراه بابایی زیر زمین رو هم همینطور ، شام هم رفتیم خونه مامان عذری و برای اولین بار تا ساعت 22 خونشون موندیم و صبح جمعه هم همراه شما گل نازینم رفتیم خونه خاله فرشته تا برای دوقلوها یه هدیه ای که از قبل گرفتیم بدیم و اونا رو هم ببینیم وبعد از اونجا آمدیم خونه تا همراه بابایی باز مزاحم مامان عذری برای نهار بشیم عصری هم یه سری زدیم به سایت تا وضعیت پیشرفت خونه مامانی رو رصد کنیم .

الانم داری سرفه میکنی و برای رفع اون جوشونده به و سیب میخوری ولی نمیدونم چرا داری سرفه میکنی  هر سرفه ای که میکنی من از اینکه نفس میکشم وراحتم ولی شما سرفه میکنی قلبم درد میگیره ناراحت

یه چند روزی هست یکم بی ادب شدی و کلی برای ما کرکری میخونی مثلا میگی بزار تورو بزنم به بخاری مثلادستت بسوزه حالت جا بیاد شیطان

امشب یه اتفاق جالب هم که افتاد اینه که بعد از مدتها به من میگی گرسنم هست مامان شام نداریم که منم با تمام وجودم شام آوردم و هر لقمه تو که خودت باشوق میخوردی رو دنبال میکردم عزیزم منو خیلی خوشحال کردی امیدوارم سراسر زندگیت هرگز از امید خالی نشه

 


 
شعر های مهد کودک
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤   کلمات کلیدی:

این روز ها روز های خوب زندگی میتونم بگم شما با آرامش میری مهد و الان سه ماه و 5 روز از اولین روزهای رفتن به مهد میگذره و شما بزرگتر و فعال تر از قبل شدی تفاوت بین زن ومرد که گاهی نشات گرفته از طبیعت پسر بودن شماست خودشو بیشتر نشون میده بعنوان نمونه وقتی میخوای چیزی رو  انتخاب کنی میگی این دخترانه است یا پسرانه خیلی جالب بود که امشب مامان طوبی و بابا بزرگ و خاله فرزانه آمدن خونه ما لطف کردن و برای بابایی لباس کاموا و برای من یه پشت مویی قشنگ و برای شما بدلیل علاقه قبلی شما لاک که حقیقتا خیلی خوش رنگ است  آوردن و من یقینا برای خودم استفاده خواهم کرد ، خلاصه وقتی رفتن میگی مامان مگه من دخترم که مامان طوبی برام لاک دخترانه آورده و حالت سوالی که نکنه اشتباه کرده باشی میگی مگه اون لاک دخترانه نیست ؟

 یکی از علاقه های این روزا که هروقت پات به خونه میرسه و یا از خواب بیدار میشی مداحی با میکروفن واقعی است که به دلیل حضور فعال شما در هیات در شما انگار نهادینه شده باشه مرتب در حال ضبط حرکات مداحان هستی

 واما نمونه شعر های مهد کودک شما

جنگل

جنگل من چه زیباست     پر از درخت و گلهاست

شیر و پلنگ و آهو        گربه ی ناز و اخمو

خرگوشک نازنازی            میره تو جنگل بازی

شب که میشه دوباره          جنگل ما تو خوابه

صبح

صیح که  از خواب پامیشم                 یکمی ورزش میکنم

تو باغچه گردش میکنم        وقتی شدم پاکیزه

مامانم برام چای می ریزه            میگه بخور ریزه میزه

                                                            یلدا           

بلندترین شب کدومه

شبی که به یاد میمونه

شب بلند و زیبا شب قشنگ یلدا

یک شب سرد وقشنگ

با میوه های رنگارنگ

سیب وانار وهندونه

مزه اش به یادم میمونه

با یک سبد گل بزرگ

میریم خونه مادربزرگ

مادربزرگ خوبم قصه میگه یه عالم

درخت

من یک درختم ، سرسبز و شادم

بالا بلنم ، رفیق بادم

 می بینم اینجا، اطراف خود را

در روبرویم کوه است و صحرا

پا در زمینم ، سر در هوایم

 آزاد هستم ، از غصه هایم