هفته ای که گذشت
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستای خوبم که توی این روزا احوالی از ما پرسیدنقلب

هفته گذشته محمد فاضل خیلی مهربون تر از قبل تقریبا هرروز با دقت کامل خودشو برای مهد و استفاده ازآموزش های مربیان خوبش آماده می کرد از خود راضی

روز پنجشنبه این هفته من دور کاری بودم و به قول محمد فاضل اونم دور کاری داشت و با هم یه روز آرام رو گذروندیم نهار هم یه دستور ساده تهیه کوکوی گل کلم که از مجله آشپزی یاد گرفته بودم قالب زدم ودرست کردم و همراه با محمد فاضل توی خونه خوردیم  عصرانه هم همونطور که در تصویر خواهیددید پدر و پسری رو تحویل گرفتم  شب هم خونه دایی علی دعوت بودیم که حقیقتا با ادب و اخلاق شایسته ات تحسین همه رو بر انگیخته بودی قلبواما  صبح جمعه رفتیم دوتایی خونه مامان طوبی کمک برای خونه تکونی عید و بابایی هم رفته بود سر کار. برای ظهر جمعه هم یه نهار فرد اعلا درست کردم که با پلو  ونخود و گوشت گوسفند و ادویه کاری آماده میشد که خیلی خوشمزه شده بود پیشنهاد میکنم در صورت علاقه براتون کامل توضیح میدم .

عصر روز جمعه هم که رفتیم یه دور کوچیکی زدیم بعد هم خونه مامان عذری

 جای پشه روروی تنت با شماره انگلیسی میشمری  ودنبال تکمیل اعداد به هر خال روی بدنت متوصل میشیخنده

 محمد فاضل امروز از خواب که بلند شد نذاشت براش سیب زمینی سرخ کرده درست کنم گفت ساندویج نون وپنیر درست کن ، بهش میگم اگه خاله نسرین گفت که چرا سیب زمینی نداری چی میگی میگه الکی میگم توی ساندویجم هست هههههههه
بعد میبینم که رفته سر کمد لباسا داره دنبال لباس مشکی میگرده بهش میگم چکار داری میگه مگه بابایی دیشب نگفت شهادته من باید لباس مشکی بپوشم برای همین لباس مهد رو هم نپوشید بابا مذهبی مقید دوست دارم مژه
 

ازخواب بیدارشده عصرانه میخوره


 
این روزای بارونی
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥   کلمات کلیدی:

فدای گل لبخند همیشگی تو که بهار زندگی ما هست عزیزم این چند روز گذشته به مهمونی و دید و بازدید گذشت دیشب که خانواده خاله کبری خونه مامانی بودن امین زحمت کشید و دوتا عروسک ورزشکار به شما داد که با اون عروسکای قبلی که بازم خود امین ومتین به شما داده بودن تعدادشون به 6 تا رسید.

اونقدر دوست داری که حد نداره ولی نکته مهم در این هفته که شما فقط وفقط یک روز فرم مهدرو پوشیدی و انگار نه انگار که مهد هست هروز خدا یه دست لباس که سرور اونا کت و شلوار هست رو پوشیدی و رفتی دیگه اون روزی که تصمیمت به پوشیدن کت و شلوار هست شبش وسایلت رو که آماده میکنی هیچ صبح هم بدون اینکه من صدات کنم بیدار میشی و خودتو آماده رفتن میکنی

امید وارم مثل همیشه توی همه کارات موفق باشی قلب


 
هفته ای که گذشت
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۱   کلمات کلیدی:

اولا از دست این نظرات تبلیغاتی خسته شدم پست قبلی همه رو گذاشتم اما دیگه از این به بعد همه رو حذف خواهم کرد که دیگه مثل اینکه دلرحمی به کسی نیومده .....عصبانی

بعد از حموم

ورودی پارک

 محمد فاضل توی ژارک یکی از دوستای مهدش رو هم دید و کلی خوش به حالش شد


 
سلامی دوباره
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦   کلمات کلیدی:

عزیز مامانی سلام روز های سرد و البته کم باران داره سپری میشه در حالی که توپر از هیاهوی کودکانه ای و من و بابایی تمام وجودمون برای تو میتپه از کارا و برنامه های این روزامون بگم که به لطف دور اندیشی من کاری برای عید نداریم ودر نتیجه بیشتر وقتمون رو توی خونه  با هم سپری میکنیم  وقتی میرسیم یه مختصر برنامه تلوزیون وخواب و بعد هم گردش خونه مامانی و این طرف و اونطرف میگذره

دوباره 22 بهمن یکسری دوم از مهمون های خانواده که اینبار خاله های بابایی هستن دعوت دارم که میدونم اگرچه به من سخت میگذره ولی برای شما جالبهمژه

این هفته یه جشن دعوت داشتیم توی سالن میلاد که کلی به شما خوش گذشت که اگرچه در حد سن شما نبود ولی دیگه از بی هیچی بهترهچشمک

یه کاری که اخیرا بهش عادت کردی مرتب کردن اتاقت قبل از خوابه و بحدی بهش اهمیت میدی که وقتی بعنوان نمونه بابایی دیشب آمد گفت بیا بخواب که صبح بیدار نمیشی میگی نه بابا شما برو بخواب من هروقت کارم تموم شد مسواک میزنم میرم آروم میخوابم الهی دورت بگردقلب

توی روز های گذشته محمد فاضل بیشتر از معمول با خودش واشیاومحیط اطرافش ارتباط برقرار میکنه البته اینو قبلا هم داشت ولی حالا بدتر شده بعنوان نمونه چادر مسافرتیشو میاره میره توی چادر میاد بیرون رو به جمعیت کذایی میگه ای مردم این امام حسین است که برای شما میخواهد صحبت کند باز میره توی چادر با خودش میگه مثلا الان امام حسین میاد بیرون باز خودش میاد بیرون رو به همون جمعیت باز یه دستی بالا داره بعد از یه چند ثانیه ای میگه مردم من امام حسینم باید یزید و شمر رو بکشیم وقت تمام

یا مثلا میاد با دوستای مهدش توی خونه درحالتی که مثلا واقعا کنارهم هستن وسایلش رو نشون میده یه چیزی بهشون یاد میده و خلاصه کار به اونجایی میرسه که با هاشون دعوا هم میکننخنده

چند روز پیش نمیدونم گفتم یا نه من عروسش شده بودم اون داماد حالا دیشب بعد از مدتها که گذشته میگه مامان میگم بله میگه ولی تو واقعا عروس زشتی هستی سوال منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم  خودت زشتی قهقهه

 ضمنا به اطلاع اون دسته از مامانای مهربون که میان و کلی مارو بابت مادر شوهر خجالت میدن باید بگم که مهمونی به خیری و خوشی تمام شدخجالت


 
این هفته و مهمونی
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱   کلمات کلیدی:

این هفته حقیقتا از ابتدای هفته درگیر مهمونی فردا شب بودم بخصوص که دقیقا همین شب تولد مامان عذری هم هست لبخند مادر شوهری تولدتون مبارک  امیدوارم سالهای سال سایه تون بالای سر ما باشه ( پاچه خواری رو حال کردین ) ولی نمیگم چند سالشون هست.

ولی جاداره به خاطر زحمت هایی که همچنان برای محمد فاضل می کشید تشکر کنم امشب هم با توجه به برنامه ریزی های خواهرای دیگه مامان عذری قرار هست دور هم جمع بشیم و هر کسی هدیه ای بده به نظر شما من چی بدم ؟ فرصت دارید تا شب به من کمک کنید و همفکری

دیگه دیروز به یمن تعطیلی خیلی از کاراها رو سرو سامان دادم و کلا بی خیال مهد ومحمد فاضل و شوهری شدم تا این لشکر خانوادگی بیان و برن شیطان

دیشب نازنین عزیزم پسر ما ه تابانم سرفه میکرد انگار قلب و روح من رو خط می کشیدن امیدوارم هیچ کودکی در جهان و بخصوص باز توی خانواده های ما ایرانی ها مریض نباشه چون ما بحدی خودمون رو متوجه بچه ها مون داریم که نفسمون با نفس اونا میاد و میره

 


 
دوستت دارم عشق بی انتهای من
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۸   کلمات کلیدی:

به یاد قدیما


 
روزهای شاد بچه داری
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤   کلمات کلیدی:

کودک قشنگ من هر لحظه لبخند و شاد بودن تو تما م آرزو های منویکجا به حقیقت نزدیک میکنه که تو شکوه همه دنیای منی ممکنه من قبل از تو بودم ولی مطمئنا زندگی نمی کردم من و بابایی تمام ثانیه های عمرمان با توست که معنا پیدا میکنه و این برق شادی در نگاه توست که ضربان قلب ما میشه  دوستتت دارم تا بی نهایت هستی

برایت بعنوان یه مادر همیشه دعاهای خوب میکنم هر چند که خودت هم لیاقت بهترین ها رو داری ان شاالله

از این روزای گذشته بگم که مربی مهدتون گفتن شما به نحو کاملا حرفه ای و فوق العاده همه بچه ها رو مجذوب خودت داری به نحوی که با یه اشاره جنابعالی ممکنه یه کلاس سرشار از اغتشاش یا حتی آرامش و سکوت بشه هر چند در حالت کلی به قوانین  مهد  و مربی خوبتون احترام میزاری ولی خوب دیگه این شرایط رو هم ایجاد میکنی

نقاشی شما خیلی پیشرفت داشته  همچنان عشق اول شما پوشیدن کت و شلوار هستش ویادگیری شعر های مهد کودک رو در عین بی سوادی با جدیت و از روی دفتر ارتباط مهد پیگیری میکنی یول

بیشتر کارای خونه تکونی عید رو انجام دادیم که مهمترینش شستن فرش ها ی خونه بود .

لباسای عید شما رو هم خریدیم فقط مونده کفش وقتی ازفروشگاه برمیگشتیم میگی مامان بیا این لباسا رو تنم کنی منم با عجله نخیر اینا مال عیده و اصلا فکرشو از ذهنت بیرون کن شما هم آرام میگی مامان من فقط میخواستم با لباسای جدیدم عکس بگیری منم شرمنده از این قضاوت ناگهانی دلم برای پسرم سوخت با خودم گفتم من تمام این کارارو برای توی نازنینم میکنم ولی حالا.... خوب دیگه اشکالی نداره ازت اونقدر عکس میگیرم که دلت باز بشه

دیشب یه سری به دوقلو های خاله که خونه مامان طوبی بودن زدیم و بعد هم خونه عموباقری رفتیم و یه احوال پرسی نیم ساعته کردیم  وبرگشتیم خونه و شام و بعد خواب با امید به بهترین رو یاها برا تو.