صبح امروز خارج از شهر برای ماهیگیری و گردش

نمایی از سفره نوروز امسال

محمد فاضل منتظر سال تحویل و گرفتن هدیه

الهی سال های سال سالم و شاد باشی نازنینم

خدا رو شکر که امسال به یه اتفاق خوب شروع شد و اونم این بود که یه رم مربوط به فیلم های کوچیکی های محمد فاضل پیدا کردم که کلی بهم انرژی مثبت داد .

سال 93 یه چیز دیگه ای که داشت نبود مامان بزرگ بود که باعث شد اولین سال از زندگی مشترکمون  باشهه که با حضور مامان عذری  سفره نوروز ما چهار نفره  باشه

سال 93 یه اتفاق دیگه که به همراه خودش داشت و ما ممکنه خیلی ازش غافل باشیم این بود که کدورت بین ما نبود خدارو شکر

 و از همه مهمتر آغاز سال 93 با روز جمعه بود از خدا میخوام به حق این لحظارت خوش و به حق حضور گرم حضرت مهدی (عج) دامن ما و اولاد ما رو از گناه پاک نگه داره و ما و نسل ما رو دوست دار و پیرو اهل بیت قرار بدهد ان شا الله



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

با نزدیک شده به سال نو توی خونه ما هم کلی سر زندگی و برو بیاست  یه روز عصر رفتیم آتلیه عکس گرفتیم  یه دو روزی هم رفتیم خرید کلی لباس برای محمد فاضل  و وسیله برای خونه خریدیم

اما یه چیزی که خیلی خیلی منو ناراحت داره خرابی دندونش هست انگار یه دنیا غم دارم دلم میخواد هرچه سریعتر برم دندون پزشکی  ناراحت

محمد فاضل کلی برای خودش دنبال عید و عمونوروز و عیدی و سفره هفت سین هست  احساس میکنم که اگه یه هفته بشه ده روز تا عید بشه بی طاقت میشه الهییییییییییییییییییییی دورت بگردم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ | ٧:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

بوی بهار میاد بوی شادی کودکانه محمد فاضل بوی فضای جدید اتاقش که برای خودش هر روز یه کاری میکنه یه روز میگه نور مخفی های اتاق منو زرد کنید یه روز میگه بیا مامان ازم فیلم بگیر تا من ببینم یه روز میگه مامان اگه وسایلی که جمع کردی وبردی پایین نیاری بالا من میدونم و شما .

خلاصه کلی کل کل و کرکری  دیشب باباش میگفت محمد فاضل گفته بابا من خودم دو تا سوره توحید میخونم ( عادت داره هر شب سه تا سوره توحید میخونه و میخوابه ) برای خودم که اصلا خواب بد نبینم و یکی میخونم برای شما که کمتر خواب بد ببینی و برای مامانی اصلا نمیخونم که همش خواب بد ببینه خنده خلاصه بابا که اینو گفت منم با پیش زمینه قبلی .. اتفاقا محمد فاضل نصف شب خواب بد دید و آمد توی بغلم خوابشو تعریف و کرد و ماهم ناز ونوازش که آقا خوابیدن صبح دم مهد بهش میگم محمد فاضل دیدی که اگه آدم برای دیگران بد بخواد برای خودش بدتر اتفاق میوفته بیچاره که گیج شده بود منم ماجرای سوره و خواب رو گفتم وبیچاره مونده بود شرمنده بشه یا بخنده ماچ برای عزیزم

ما داریم روی ضرب المثل ها براش کار میکنیم مثلا این ضرب المثل که خر  ما از کرگی دمی نداشت خیلی جالبه که وقتی از این زاویه به این قضایا نگاه میکنیم کلی ماجرا پیش میاد که براش میگیم یه روز یه اتفاقی افتاد این ضرب المثل رو گفتم میگه مامان این چیه که میگی اونجا بود که برای اولین بار کلمه ضربالمثل رو براش عنوان کردم خیل براش جالب بود

برای من که دارم سعی میکنم قبل از عید تمام کنفرانسام رو بدم که وقتم خیلی گرفته نشه این سه هفته گذشته پر کار بود امالطفش به اینه که بعد از این رنگ کاری خونه کاملا نونوار و تمیزه که نیازی به خونه تکونی نیست ومن حالا میشینم برای خودم تمام کارایی که توی این مدت نتونستم انجام بدم دنبال کنم

یکیش خرید کردنه که میدونم همه دوست داریم چشمکدیروز رفتیم پارک شهرداری برای خرید گل و گلدون که خیلی دلچسب نبود اما کلی کاج جمع کردیم وشب برای محمد فاضل باباش رنگ کرد و منم کارای ضریف کاریش رو انجام دادم  امروزم پسری شاد و شنگول یکیش رو برد مهد خلاصه زیاد دور نشیم کلی خرید کردیم وکماکان محمد فاضل میزان لباسای عیدش علی رغم خریدایی که شد به حد قابل قبول نرسیده که این یعنی دوباره خریدنیشخند

به موقع میام وعکس میذارم ...................... دوستون داریم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ | ٧:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()