سلامتی و شادی تو آرزوی منه
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤  کلمات کلیدی:

این یکی دوهفته کلا درگیر مراسم عذاداری و روضه و هیات گذشت و شما هم مهد نرفتین اما هفته دوم من بیشتر درگیر بودم از کلاس ضمن خدمت و اداره بیگیر تا دانشگاه و امتحان میان ترم خلاصه خیلی هنرایی زدی و دلبری هایی کردی که من یادم نیست اما میدونم که توی قلبم از وجودت خیلی خوشحالم .دوست دارم قشنگم

چیز میزایی درست کردم که چون اینترنت نداریم نتونستم عکساشو بذارم .

یک اتفاق مهم اینه که یکشنبه محمد فاضل 6 سالش کامل شد و دقیقا روز بعدش رفتیم و به همت خاله جون عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد اونقدر ذوق داشت که فکر میکردی در عالم بچگی دنیا رو بهش دادن

محمد فاضل من و بابایی رو دوستداره اما به باباش خیلی علاقه داره هر کاری که انجام بده  ازش تبعیت میکنه ولی یه روز به ما میگه بابایی فکر نکنی من بزرگ بشم مثل شما میشم بدونی که من سبیل سگی میخوام بزارم و ریش کوچولو ، ما رو میگی دهنمون باز موند ای خدا کی  تو به این نتیجه رسیدی که اینطوری باشی ....

یه نامه مادرونه برای گل پسری وقتی که بزرگ شد :

فرزند من! دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته ای ومن به نرمی سرت را بربالین گذاشته وسرت را با تمام وجودم میبوسم و میبویم وآرام از کنارت برخاسته ام و اکنون برای تو نامه مینویسم.  آنچه مرا به نوشتن نامه وا میدارد بعدِ مکان نیست بلکه فاصله ی زمان است.

اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه میخواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیّد وارم که نامه ام از این راه دور بتو برســـد و روزی آنرا بخوانی و در باره آن اندیشه کنی.

اکنون آن روز را از پشت غبار زمان به ابهام می بینم. سالهای دراز گذشته است.نمی دانم که وضع روزگار"چگونه است"؛بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه رامی نویسم زمانه آبستن حادثه ها است.شاید دنیا زیرو رو شود وهمه چیز دگرگون گردد. امّا این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین نماند.

من نیز مانند هر مادری آرزو دارم که دوران جوانی تو به خوشی وخوشبختی بگذرد.اما باید در پی آن باشی که برای خود شأن واعتباری جز از راه مادّی به دست بیاوری،این شأن واعتبار را جز از راه دانش و روش بزرگان نمی توانی بدست آوری .

اگر فرصتی داشتم مینوشتم از کتاب و از دستی که ندارد تا تورا به چیزی تعارف کند و یا زبانی که توی را دعوت به جایی کند که من در پستوی ذهنم از آن می ترسم ، دوستی ارزشمند که من دیر فهمیدم یا شاید خیلی کند که چه خوب است .

اگر فرصتی داشتم به تو میگفتم از تکیه گاه و از وجودی که مامن و دست آویز روزهای پرشور و یا کم فروغ تو هستند،  پدر و مادر !

و تو نمی فهمی این عشق را مگر اینکه عاشق شوی و به قول فروید در مرحله میانسالی و زایندگی، در فکر پرورش نسل بعدی بیوفتی و آنگاه پدر شوی !

خاطرت برای من عزیز است چراکه تپش های حال قلبم را از آن تو میدانم چراکه هر نفس من در دم تا دم بعدی توست !

حسن مادری من از توست  ومن هیچ ادعایی ندارم که تو به من دینی داشته باشی چراکه آنچه انجام می دهم فقط برای خودم است و نه فکر کنی برای جبران تو ، به خداقسم،  اگر باور نداری نازنینم ، غرامت این عشق عمر است که من آنرا جلوتر پرداخت میکنم پیش از آنکه تو با من تسویه کنی .

به شکرانه این وقت که خدا به من داد به خدا می سپارمت چراکه تو امانتی هستی که من نمیخوام و نخواهم خواست در آن خیانت کنم و اگر غیر این باشد مرا عفو کند و تورا اعتبار عمر من قرار دهد و به من ببخشاید .

 

 


 
تولد باب اسفنجی محمد فاضل
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٥  کلمات کلیدی:


 
تولد باب اسفنجی محمد فاضل
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٦  کلمات کلیدی:

به خاطر اینکه تولد محمد فاضل میوفتاد به محرم به همین خاطر هفته گذشته تولد محمد فاضل رو برگزار کردیم خیلی بهش خوش گذشت کلی حالا که سر از این طور چیزا در میاره براش انرژی مثبت داشت .

امیدوارم 6 سال از زندگیت همون طوری گذشته باشه که اگه بهش برگردی و نگاه کنی کلی بهش افتخار کنی و همونی باشه که دلت می خواسته دوست دارم عزیزم

نمیدونم چرا عکسا دیده نمیشه توی این حالت پیش نویس که چیزی مشخص نیست عکسا دیده میشه گریه