اگه کسی بدونه که تو چند سالته میگه که این پسر که کوچولو نیست ولی من میگم فینگیلی کوچولو چون واقعا ریزه میزه ای ..........دوست دارم

وقتی دستای کوچولو و پاهای کوچولوت و صورت نخودیتو میبینم دلم میخواد هر گز بزرگ نشی و همیشه برای خودم بمونی ولی خوب نمیشه انگار با بزرگتر شدنشون دردسر هاشون هم بزرگتر میشه واین واقعا حرف درستیه

این روزا صبح ها بعضی وقتا با دلخوری بعضی وقتا با خنده میریم اول مهد پسری پیاده میشه و حتما هم من باید باهاش برم ظهرها هم اغلب  وقتی میرسیم خونه یه بستی الاسکایی می خوریم یه کم فیلم نگاه میکنیم بعدم تا شب برای خودمون دور میزنیم کلی وقتمون رو تلف میکنیم بعضی وقتا که خیلی خسته کار میشم دلم براش میسوزه که اصلا بهش نمیرسم ولی برعکس روزای تعطیل حتی برای عصرانه میریم بیرون

ریحانه هم رفته مکه کلی توی خونه و مهد براش حرف میزنن که زنتم فته مکه چه دنیایه نیشخندروز پدر هم نزدیکه و من واقعا نمیدونم برای بابایی چی بخرم واگر به شما بگم مثل پارسال دقیقا  قبل از رسیدن روز پدر بابایی در جریان کامل امور قرار میگیره  و از منم بهتر میدونه که ما کجاها رفتیم بنابراین این سری دیگه هیچی به شما نخواهم گفت و خودم یه فکری باس بکنم

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٤ | ٦:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

توی این روزا کلا به مهمونی گذشت فشرده در حد تیم ملی به محمد فاضل خیلی خوش گذشت امیدوارم به همگی خوش گذشته باشه و سالی خوب همراه با شادی آغاز کرده باشن



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٩ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.