بیست و یکم بهمن نود و چهار اولین دندون شیری محمد فاضل افتاد اولین دندونی که وقتی مثل دونه برنجی توی دهنش دیدم کلی ذوق کردم و شادی دندون در آوردن پسری و شب بیداری و نق نق کردن و تب داشتن هاش رو برام در لحظه ای به پایان رسوند و حالا من موندم و دندون ریزی که توی دستم نقش بسته و کلی خاطره و نگاه بی دندونی که منتظر عکس العمل منه با یه لبخند قشنگ بی دندون ....

کلی براش ذوق کردم گویا توی یه جشنی که پدر و پسری رفته بودن یه دفعه با هاش بازی می کرده که افتاده بعدش هم کلی قرتی بازی که خون میاد و من چطوری غذا بخورم و کلی... قرار گذاشته بودم اگه دندونش افتاد هم براش آش درست کنم ولی هنوز فرصت نشده هم خونه بابام و هم خونه خودمون رو مرتب کردم کلی کارای عید هم مونده و یکسری خرید ولی خوب تاحدی لباسای محمد فاضل رو ٱماده کردم

 خدا رو شکر همچنان دور همیم هفته ای  یکبار هر دو خونواده دور هم جمع میشیم و امشب هم نوبت ماست که میزبان باشیم  امید وارم خوش بگذره

امید وارم این روزای آخر سال هم به همون ترتیب که شروع شده به همون ترتیب هم تموم بشه و قطار امسال از ریل خارج نشه بخصوص برای مامانایی که کلی کارای انجام نشده  دارن خوش بگذره



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()