در این لحضات که پر از خاطره های ریز و درشتی هست به این فکر می کنم چرا این همه میام فضای مجازی ، این کلیپ ، اون سایت و غیره ، رو ببینم ولی خاطرات تنها فرشته زندگیم رو نمی نویسم خیلی زشته و خیلی حیفه نه

این تلنگری هست مدام به خودم و به درونم که چرا وقتم اینطوری میگذرهناراحت

خدارو شکر همه چیز آروم میگذره ولی بعضی وقتا همین که محمد فاضل و به حال و هوای خودش میگذارم میره توی فاز تخیلات و بازی و کلی کارایی که قدیم ما توی کوچیکی هامون انجام میدادیم هم دوست دارم این کاراشو هم اینکه  بعضی وقتا دلم براش میسوزه که واقعا ...... نگم بهتره اونقدر سیستم آموزش ضعیف و بی برنامه کار میکنه که دلم میخواد هرچی دارم بردارم و فرار کنم به کجا خدا عالمه سوال

تولدم و شب یلدا و آخرین روزهای پاییز هم گذشت و هنوز هم مرد خونه در آرزوی دختریه که بیاد خونه ما ، همش از هر حرفی که میزنه نضفه بیشترش دخترم دخترم هست ولی منم کلا خودمو میزنم به اون در که نکنه جدی بشه و دوباره روز از نو و روزی از نو نیشخند

سمر از تهران



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱٠/٥ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()