این روزای تابستون که با رمضان همراه شده به هیچ وجه از تکاپوی ما کم که نکرده هیچ تازه تلاشمون زیادتر هم شده سه روز در هفته محمد فاضل کلاس کاراته و زبان که ادامه ترمش هست رومیره و یک روز چرتکه و یکی دو روز در هفته هم کلاس خصوصی تخصصی شنا و البته تقریبا هر روز هم با آرامش کامل یک صفحه ریاضی و فارسی هم کار می کنیم که مطالب یادش نره .

مهمونی ها هم با دعوتی ما که خان بزرگی هستیم شروع شد و همگی کم کم یادشون افتاد که باید دور هم باشیم و بیشتر همدیگه رو ببینیم که البت مهمونیمون رو بیرون دادیم خوب بود خدا رو شکر همین که بی زحمت بود خوبتر قلب

خلاصه تابستون و رمضون هم برای پسری ما همچنان صبح زود بیدارشدن و فعال بودن خودش رو داره با این تفاوت که بیرون رفتن و گردش کمتر شده چون واقعا دوساعت مونده به افطار حوصله خودمو که ندارم هیچ حوصله بلبل زبونی های فینگی رو که اصلازبان

برای بچه های فراری از غذا به نظرم سفره های افطار خیلی دلنشین هست چون همه چی توش هست و کلی رنگارنگه و تازه کسی تلاش نمیکنه بخور و نخور داشته باشه و این مورد درباره محمد فاضل کاملا صادقه به حدی که اگه بهش بگم مثلا فلان غذا رو بخور و یا این طوری نه دندوناشو رو به من میکنه آروم میگه مامان اگه یه دفعه دیگه بهم بگی توی خونه یه بلایی سرت میارم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن منم مامان !کلی غرور نگاه عاقل اندر سفی بهش میندازم مثلا ساکت باش و دیگه هیچی نمیگیم یا مثلا بهش میگم محمد بیا اینو بچش ببین مزش خوبه من روزه ام میگه به من چی خودت بخور به هرگی گفته روزه بگیری بگو بچشه منم ناراحت و دلواپس و البت کهچشم خدایا منو عفو کنگریه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/٤/۱٠ | ٤:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()