دیروز با کلی هیجان مادرانه و پدرانه فسقلی رو راهی مدرسه کردیم البته قبلش کلی توی حیاط خونه عکس گرفتیم و کلی خنده و شوخی بعدش رفتیم مدرسه ، مدرسه کلی بهم ریخته و قاطی پاطی بود ما میدونستیم کلاس محمد فاضل کجاست و معلمشون کی هست در نتیجه راحت رفتیم توی کلاس و محمد فاضل سرجاش نشست چون کوچولوی ما از وقتی از کیش برگشتیم خاطراتش رو نوشته بود به خانمشون گفتم تا اجازه بده توی کلاس بخونه که موفق هم شده بود  و نظر خانم گلش رو جلب کرده بود توی ساعت های بعد هم مثل اینکه خانم قوانین خودش رو گفته بود که بچه ها هم کلی روش حساب باز کردند خلاصه نقاشی کشیده بودند و محمد فاضل بازم خوشکل کشیده بود کلاسشون هم واقعا مرتب و تمیز بود و خانمشون هم جوان و سرحال و پر انرژی بود خدارو شکر علی رغم اینکه میدونستم همه چی خوبه اما بازم دلم میخواست زود بیاد خونه برام بگه چی شده و چی نشده اونم که مثل باباش عشق تعریف کردنه مثل وروجکی راه میرفت و کلی احساسات و خاطراتش رو تعریف میکرد برای من جدا برای باباییش جدا خلاصه دیشبم رفتیم کتاباشون رو طبق دستور معلموشون فنری کردیم و جلد کردیم آمدیم خونه .

خدایا این نعمت سلامتی و دورهمی رو از ما نگیر ناگفته نمونه فسقلی های خاله فرشته هم کلاس اولی هستن دوقلوهای عشق خاله که از راه دور میبوسمشون و مبینا جان هم داره سعی میکنه بره مهد میبوسمش



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٤ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()

امروز کلاس دومی ما رفت مدرسه .....

خدایا به خودت میسپرمش لبخند



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۳ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.