من واقعا از این همه مهربونی و اخلاق خوبت تشکر میکنم امروز صبح اونقدر دلت میخواست پیش هم باشیم که به مامانیت میگی من با مامانم با ماشین میرم یه دوری بزنم بعدم نمیام ( الهی دورت بگرم ) من که کیف کردم از حرف زدنت بخصوص که قبلش هم به مامان عذری گفتی شما برو تو آشپزخونه غذا درست کن .

ضمنا چه صبح سردی بود کلی طول کشید پاهام یخ زد تا یخ شیشه ها و در  ماشین رو باز کردم



تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ | ۸:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.