دیشب خونه خاله فرشته روضه بود چون من امتحان داشتم میامدی جای من میگفتی مامان بریم خونه خاله فرشته دیر میشه! منم که هم درس داشتم وهم دلم خیلی برای نینی های خاله جون تنگ شده بود دیگه تصمیم گرفتم شما رو ببرم ، خوب بود . حالا که از امتحان برگشتم خیلی خوشحالم چون ارزش نداشت به خاطر درس مزخرف و استاد بدجنسش توی خونه می موندم



تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.