بابایی چند روز هست که رفته برات بر خلاف میل من جوجه گرفته   ولی خوب برای خودتون جوجه بازی میکنین ها

امروز صبح یکی از همکارام که باردار هست رو دیدم با هاش حرف زدم درست همون دقدقه هایی رو داشت که من پیش از اومدن شما داشتم  ، باید درک کرد خیلی بزرگ کردن شما فسقلی ها سخته

دیشب با تمام خستگی ما ، بابایی برات ارگ رو راه اندازی کرد خیلی خوشحال شده بودی برق شادی توی چشمای نازت کاملا آدم رو به دوران پاک بچگی هدایت میکنه

یه چیزی هم هست که ته دلم منو ناراحت میکنه و اونم اینه که چرا آدمها این قدر زود رنجیده خاطر میشن ، شایدم من خیلی با گذشتم و ناراحتیم خیلی کم رنگه و هر مشکلی رو زود توی ذهنم حلاجی میکنم و ازش یه چیز دیگه درست میکنم و با هاش کنار میام ولی بقیه .... اصلا ولش کن امروز وقتی دیدم یه نفر دیگه هم آمده وبلاگ شما رو دیده خیلی خوشحال شدم امید وارم همه جهان شما جوجه طلایی موبشناسه مژه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٠ | ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()