روز جمعه باصفا
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸   کلمات کلیدی:

دیروز رفتیم یه تالار در ٢٠ کیلومتری شهرمون وای چه جای زیبا و با صافایی شما خیلی توی استخر آب بازی کردی یه بارم لیز خوردی توی استخربابایی میخواست بیرونت بکشه دست لباسی که داده بودم بعد تنت کنه هم افتاده بود توی ابا خوب شد سه دست لباس برداشتم وگرنه یخ میکردی امان از دست شما پدر و پسر ! نهار هم آتیشی درست میکردن چه عطر و طعمی تو خودت غذاتو خوردی بدون اینکه ما دنبالت باشیم خلاصه ساعت ٣ برگشتیم خونه شما خوابیدی عصر ولی جایی نرفتیم میتونم بگم خاطر ه این روز جمعه جزو ماندگارترین خاطرات زندگیم شد چون اول و آخرش خیلی خوش گذشت از بابای خوبت هم بخاطر معرفی کردن اینجا ممنونم بعدا عکساشو میزارم