جمعه ای که گذشت
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸   کلمات کلیدی:

صبح که شما تا ساعت 30/9 خوابیده بودی بعد هم رفتیم تا خیابان تا برای محمد صادق یه کادو بخریم و شما صبحانتون رو میل کنین و بعد هم رفتیم تا بیرون از شهر به هوای اینکه شما بتونین اونجا شنا کنین اما متاسفانه آب استخر کثیف بود وما تنها نهار خوردیم آمدیم خونه خوابیدیم و بعد اظهر رفتیم خونه خاله زری یه مهمونی زنانه و تنها برای یه نماز آمدیم خونه بعد با  بابا جون و مامان عذری رفتیم خونه عمه فروغ تا خونه جدید شون رو ببینیم بعد هم آمدیم خونه و آخرین قسمت مختار رو دیدیدم و خوابیدم.امروز عصر هم قرار هست بریم خونه خاله کبری از سری مهمونی های زنانه میدونم که به شما بیشتر  از همه خوش می گذره