مامان جان شما که میدونی من باید همه فصل های سال برم اداره آخه چرا این قدر صبح های اذیت میکنی پسر ناز و مهربون من فدای شما بشم امروز که دیگه حتی با روشن شدم ماشین هم سرت رو بیرون نیاوردی که ببینی کجا دارم میرم .....

باز به چه مکافاتی از خونه آمدی بیرون من یه نگام به ساعته یه نگام به چشمای قرمزت که چطوری راضی بشی خونه مامان طوبی بمونی یول

طی این دو چهار شب گذشته ما تقریبا هر شب بیرون افطار بودیم یا یکی خونه ما بود خیلی خوش میگذره به شما که بیشتر به قول خودت با بهناز ( مامان کرم ) و بهزاد  (بابا کرم ) بازی میکردی . راستش الان دو دل هستم ببینم بگم که خاله ناهید بیان افطار خونه ما یا نه ولی خوب هر تصمیمی بگیرم همش برای لبخند شادی روی صورت ریزه میزت هست

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتون دارم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٦ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()