اونقدر من وبابایی وقتی راه میری -میشنی - میخندی -بازی میکنی و... با عشق به قد و بالا ی شما نگاه میکنیم (تو باصفا ترین هستی )

برخی از کارای شما:

دستت رو پشت سرت میگیری میگی برم یه دوشی بگیرم ( ادای ما رو در میاری )

دستتات رو جلو میاری پنجه هاتو باز میکنی وچشماتو رو هم میزاری  میگی من اصلا اصلا باهاتون صحبت نمی کنممشغول تلفن

یه دعوایی میکنی مثلا میگی مامان بابا  شماها هیچی نگین صحبت نکنین بعد خودت میگی به من چهقهر

وقتی من به بابایی یه چیزی میگم و بابایی الکی گریه میکنه میگی اه با پسر من چه کارداری و اخماتو توی هم میکشیعصبانی

مامان بچه هاموبده بخوابونمتعجب 

ببین مامان مثل بابایی ریش در آورو بعد پرزای روی صورت بور تو میگیری و من هم در حای که قادر به دیدنش نیستم تائید میکنم ولی کلی توی دلم بهت میخندمقهقهه

یه روز بابایی از وقت همیشگی دیرتر آمده بودی توی راه پله ها نشسته بودی و اصلا به بابای محل نیدادی هر چی اون میگفت سلام پسرم پشت چشماتو نازک میکردی و سرت رو اونطرف  میکردی خلاصه که بعد از کلی ناز و عشوه قبول کردی یه بوس بهش بدی وخستگی رو از تنش در بیاریقلب

یه سری مطالب دیگه هم هست بخصوص اینکه روانشناس کودک ونوجوان آمد اداره و من با وقت قبلی رفتم و در مورد شما باهاش صحبت کردم



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٢ | ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.