یه قلب نه هزار تاقلب برات نازنیم
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸  کلمات کلیدی:

پسر ماما ن آخر شب ١٨/٨/٨٧ وارد خونه ماشدی بابایی ازمون فیلم گرفته بعدا که بزرگ بشی میبینی همه اقوام با خیال اینکه ما ظهر آمدیم خونه چند دقیقه بعد از ورود ما با کلی گل و تبریک آمدن خونه ما من البته چندان حال خوشی نداشتم امیدوارم که منوببخشی ولی از ١٨/٨/٨٧ تا ٢٨/٨/٨٧ از بدترین روزای من وبابایی که هرگز چیزی ازش دوست نداریم یادمون بیاریم ،من اکثر خاطراتت مثل اولین عطسه ، اولین سرفه ، اولین سکسکه ، اولین مو ، اولین ناخن و خیلی چیزای دیگه رو تو ی آلبوم خاطراتت گذاشتم امید وارم منو ببخشی دلم برای بابا جون خیلی خیلی تنگ شده با مهربونی واخلاق خوش اونه که میتونم رفتار پر سرو صدای تو و خیلی چیزای دیگه رو تحمل کنم