این چند روز من درگیر کار و دانشگاه بودم و تقریبا میشه گفت صبح  شما رو میذاشتم و شب شما رو تو خونه میدیدم هر چند سعی اینکه کرای خونه و البته غذا سر چاش باشه رو دقت میکنم و نکته دیگه اینکه اونقدر از غذاهای من خوشت اومده که الان سه شبه آخر شب میگی مامان غذا هات خیلی خوشمزه بود .

البته یه چیز مهمتر که منجر به این شد بیام اینجا اینه که دوشب شده فیکس تا آخرین دقایق شب یه برگه دستت هست و یکسره در حال نوحه سرایی و حرف زندن هستی تا آخرین لحظه ای که چشمات رو روی هم میزاری و میخوابی واقعا مادر جان به درک مخ بیچاره من وبابایی کرده سر خودت هم درد میگیره نیشخند

نکته دیگه  دوست دارم بابایی تو عشق منی و خاطرتو میخوام ههههههههههههههههههماچ



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۳ | ۸:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.