دیروز کمی زودتر آمدم دنبالت چون حال مامان بزرگ خوب نبود گفتم شاید مامان عذری خسته باشه آوردمت اداره و تقریبا دو ساعت آخر پیش ما بودی و مثل همیشه مودب  ،بعد در مسیر خونه یه سوپر هست گفتم بریم خرید تو هم شادان ازاینکه اون موقع روز خواب نیستی پر هیاهو دنبال من جیک جیک میکردی وقتی جلوی سوپر رسیدیم گفتی مامان ( بلند) بیا اینجا شیر رارانه ای دارن ( منظور شیر یارانه ای) منم سرخ و سفید ( اخه واقعا کمتر اتفاق میوفته و ما اغلب از شیرای ماندگار طولانی و یا شیر کیلویی استفاده میکنم) خلاصه جونم براتون بگه  منم گفتم آره مامان و یکی برداشتم  هنوز سرم پایین بود که گفت مامان ( بازم به سبک هیجانی قبل ) اینجا خربزه دارن وقتی سرم رو برداشتم فکر میکنین چی دیدم هندوانه !!!!! دیگه اینبار مردمی که داشتن خرید میکردن همگی نگاه ما که تازه از کره دیگه ای آمده بودیم میکردن  ومنم سرخ وسفید از اینکه در عرض 2 دقیقه با خاک کوچه برابر شده بودم

خلاصه چی بگم میگن هرچی جلوی بچه پرتر باشه بدترن راست میگن خوب دیگه بعد هم سر ماشینو به تاخت کج کردم تا رسیدیم بازار دو بار مسیر بازار رو بالا و پایین رفتیم ولی امان از اینکه چیزی جلب توجه کنه تا برای باباجون بخرم  دست از پا دازتر آمدیم خونه و شما خوابیدی  ومنم کمی استراحت کردم تا بابایی آمد و دو ساعتی بعد به قصد برگزاری شب یلدا در خونه مامان عزری همراه مامان طوبی و خاله ناهید خونه رو ترک کردیم



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱ | ٧:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.