چند تا حرف .....
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤   کلمات کلیدی:

اولا اصلا خودتون رو ناراحت نکنین خونه ما گرمه اما عادت جوراب پوشیدن رو از خونه مامان بزرگش گرفته و دوم اینکه دیشب بقدری ژست عکس  در من و پسرم فوران کرده بود که حد نداشت و این تازه بخشی از این هیجان بود که گذاشتم

دیشب یه دوری تو خیابون زدیم وبعد از خرید و یه شام حسابی رفتیم دنبال عکاسی و آخرشب هرچی از شما اصرار به داشتن هلی کوپتر و از ما نه که آخر کاربه جایی رسید که من یواشکی از توی اطاق خودمون به تلفن خونه زنگ زدم وخودمو جای فرشته مهربون قراردادم ( خدا منو ببخشه ) وکلی به درد دل شما گوش دادم  آخرشم شما رو نصیحت کردم و قول یه تیله آبی رو به شما دادم و قضیه فیصله پیدا کرد . باورتون میشه دنیای این بچه ها اینقدر ساده است که وقتی محمد فاضل گوشی رو گذاشت دل تو دلش نبود و کلی بالا و پایین می پردید.

فدای این همه شفافیت روان وقلب و جانت برم دوست دارم آرام جانم