ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی:

یه وقتایی آدم با خودش میگه عجب روزا زود میگذره وشما چقدر سریع رشد میکنی وانگار هر روز فهمیده تر از قبلی قلبدوست دارم

دیشب با بابایی رفتیم پارک و شما هم هوس کالیسکه  سواری کردی در نتیجه پتوی کوچکی هاتو برداشتم و روی پاهات انداختم و تقریبا یه 45 دقیقه ای دور قفس حیوونا بودیم خیلی کیف کردی و بعدش هم یه سری به گود ورزش باستانی زدی و تقریبا یه نیم ساعتی هم اونجا بودیم و منم توی این فاصله برای شما و بابایی ساندویج سفارش دادم  ، نه اینکه شما میخواین هم هجوره شبیه بابایی باشین در نتیجه مجبور شدم برای شما هم نوشابه بخرم .ساعت 9 طبق قرار قبلی من رفتم توی اتاق  تا درس بخونم اما امان از شما پسر شیطون و یه کمی پدر لوس....

بعدا عکساشو میذارم

خلاصه سعی ما براین بود که تو هر چند در حد این امکانات محدود لحظات شادی رو سپری کنی امید وارم خوش گذشته باشه میبوسمتماچ