این رو زای بعد از امتحان مثل آب روی آتیش است اونقدر در کنار تو که مثل آدم بزرگایی وکلی به من و باباجون حال میدی خوش میگذره که حد و اندازه نداره فدای نفس گرم وبا صفات که هرچی بگم کم گفتم

دیروز عصر تا شب تقریبا تا شب با هم تنها بودیم دیشبش من تا شب اداره بودم و امشب بابا جون چون آخر سال هست کلی کارای حسابداری و مالی شما تا 5 خواب بودی و بعد هم توی این فاصله من کارای خونه رو کردم و چون ماشین لباسشویی خراب بود لباسا رو شستم و البته لباسای شما رو امروز اوردم که کارگر بشوره وقتی بیدار شدی حموم رفتی بعدش یه کافی میت زدیم توی رگ و کلی بازی کردیم و از سری ماشین های کاغذی یه ماشین نوشابه فروشی درست کردیم که بابا اومد و بعد از کمی استراحت شام خوردیم و با هم رفتیم خیابون برای بابایی یه شلوار ورزشی برای شما یه دست لباس تو خونه و برای خودم هم دامن شلواری خریدم

تو اونقدر آقایی که من همیشه برات دعای خیر میکنم به این امید که بری و بالاتر از شما کسی نباشه

آخر شب هم به من گفتی مامان کی بزرگ میشم بهت گفتم مامان منم کوچیک بودم میگفتم کی بزرگ میشم اما وقتی بزرگ شدم گفتم کاش کوچیک بودم بهتره آدم توی هر سنی سعی کنه بهترین استفاده رو از اون وقتش ببره اونقدر به حرفای من با دقت گوش میدادی که گفتی یعنی چه کارایی گفتم یعنی قران یاد بگیره نقاشی یاد بگیره بازی های خوب یاد بگیره بعد انگار بخوای فکر کنی آرام و ساکت موندی و نگام میکردی

میبوسمت

دوست دارم



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ | ٧:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.