این چند روز عید که دیگه نگو ونپرس از بس ما این طرف و اونطرف مهمونی بودیم وکلی خوش گذشت بخصوص اینکه شما اولین سالی هست که سر از این طور چیزا یعنی هفت سین و عید و عیدی گرفتن در میاری

شب عید گفتی مامان من خیلی خوشحالم شفره هفت سین داریم

میشه همین الان عید باشه گفتم نه مامانی عید باید سروقتش باشه نمیشه که عزیزم

بعد با هزاران امید و آرزو خوابیدی و بعدهم صبح عید بلندت کردم خواب آلود سر سفره هفت سین ، عکسامون کاملانشون میده بعد نکته مهم عیدی بود که باباجون به شما باتوجه به علاقه شما به گرفتن عیدی از لای قران یه تراول 50هزاری تومنی داد و به من یه نیم ست خیلی خیلی زیبا و جالب بود ( دستتدرد نکنه ) البته منم عیدی دادم که خیلی چون قابل مند نیست دیگه نمی  گم

دیگه میشه گفت که از این لحظه بود که عیدی گرفتن شما شروع شد ....

این ماجرا ادامه داره تا بعد .....



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٥ | ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.