پسر فعال نترس
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠   کلمات کلیدی:

دیشب رفتیم دندان پزشکی واقعا من با داشتن تو پسر با هوش دیگه هیچی نیمخوام و خدارو شکر میکنم با وجود اینکه این دومین باری هست که نوبت داشتی و یک ساعتی هم توی دندون پزشکی منتظر شدیم تا شما کارت انجام بشه و یک ساعتی هم کار روی دندونت طول کشید اما اونقدر خانم دکتر و شوهرش که اونم دندون پزشک بود و همه همکاران اونجا رو با رفتار و ادب و کلی اطلاعات و نقاشی های زیبات به وجد اوردی که هرکس مارو میدید میگفت چه پسر باهوشی چه پسر با استعدادی وچه پسر شجاعی و تازه آخرش هم بهت جایزه دادن که من به خودم بالیدم و انگیزم برای تلاش برای شما بیشتر و بیشتر شد

تازه یه خبر جدید اینکه مامان عذری یه دست لباس ارتشی برات گرفته که خدا میدونه چقدر به خاطرش شاد شدی و کلی کیف کردی و شب وقتی توی هیات پوشیدی خانومی آمد جلو گفت این پسر شماست گفتم بله گفت براش اسفند دود کنی ( معلوم نبود با چه شکری جلوی اون خانومه ریخته بودی )