ایام شعبانیه و خاطرات من و بابایی
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳   کلمات کلیدی:

یادمه صبح ولادت باسعادت امام حسین ما وسایلمون رو توی خونه خودمون آوردیم ومیلاد حضرن علی اکبر امدیم پیش هم تا با هم یه سرنوشت جدیدو  نو روشروع کنیم

خدای خوبم منو ببخش و بابت همه چیز ممنون

امروز یه قلم مویی  گرفتم که ای کاش نمی گرفتم ....

عصر با هم رفتیم مراسم پدر همکارم که فوت کرده بودن بعدم سعی کردم دو تایی یه عصر آرام مادر و پسری رو رقم بزنیم و یه بستنی فالودی ، گشتی توی بازار و البته خرید یه تعداد لوازم التحریر برای نقاشی شما برای ایجاد یه نمایشگاه که با کمال تاسف تو با بعضی کارات مامانی رو پشیمون کردی اونقدر حواست به این قلمه که یادت رفته باید اطلاقت رو مرتب کنی و یا لباساتو جمع کنی میترسم یه بلای جون بشه به جای اینکه پلی باشه برای بروز استعدادات

یه کوچولو اینکه من بیشتر این مدت توی کار فیلم افتادم اساسی و اعتیاد شدید و خدا کمک کنه هدفمند کنمش و یادم نره مطالعه روزبان