یکی از آرزو های بزرگ من وبابایی دیدن تو با سر لخته و با موهایی طلایی خیلی علاقه مندیم به شدت ، یه روزی که هوا گرمه تو رو بدون شال و کلا ه ببریم بیرون

 اولین روز عید اگرچه هوای اندکی سرد بود ولی ما تو رو خوشکل کردیم کلی عکس گرفتیم ودو تا رو همون صبح چاپ کردیم تا به عنوان عیدی مخصوص ببریم خونه مامانا وبا سر طلایی تو با کلی ذوق تاکسی گرفتیم اول خونه مامان طوبی بعد هم بابابزرگت ما رو برد خونه مامان عضری

همه اومن وبا کلی خاطره تو اولین بهار عمرت رو تجربه کردی از روز چهارم عید هم بابایی رفت سرکار با ور کن هیج وقت این چهار روز که کلی به جون من وبابایی کردی یادم نمی ره امید وارم خدا خودت تو رو شفا بده ای بچه بد

دوستدار شادی های تو مامان



تاريخ : ۱۳۸۸/۱/٥ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.