دیشب رفتیم مراسم عزاداری و تقریبا از دو سه ساعت قبل از اذان  بعد از صرف عصرانه مفصل رفتیم بازار تا برای شب نخود وکشمش و همچنین خرما تهیه کنیم نماز رفتیم هیات و تا ساعت 11 شب که شما توی ماشین خوابیدی هیات بودیم صبح هم بابایی رفتن سر کار و منم مشغول تهیه مواد آش رشته شدم از سیر و پیاز تا سبزی و حبوبات  ، خلاصه تا عصر درگیر ش بودم جاتون خالی خیلی خوشمزه شده بود تقریبا تمام همسایه های کوچه رو  با پسرم دادیم فقط یه یک ساعتی صبح با هم رفتیم جلسه روضه

یکی از ویژگی هایی که اخیرا اضافه شده گذاشتن خودکار سرجیب  هست همش جایی که با شما میریم دیگران فکر میکنن ما شما رو مجبور به این رسمی لباس پوشیدن میکنیم در حالی که شما اونقدر منو اسیر میکنی که حد نداره هر چند خودم هم حالا دیگه این لباس پوشیدنت رو دوست دارم و برای این نظمت که در کمتر بچه ای توی این سن دیده میشه خدا رو شکر میکنم و سعی در تقویتش دارم

الان هم داری با بابایی شوخی میکنی یه نیم ساعتی هست که از خونه مامان طوبی که برای صرف شام رفته بودیم بر گشتیمو شما  دوش گرفتی و یه نقاشی هم برای مامان عذری کشیدی و جلوی در گذاشتی تا یادت نره

دوست دارم تا همیشه قلب

این یه حلزونه که داره از سبزه های اطرافش میخوره



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٢ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.