این هفته  پنج شنبه من یه دو سه ساعتی رفتم دور کاری و از محاسنش این بود که شما مهد نرفتی ، منم جای شما خالی برای دل شوهری و  شما پسری گلم غلور درست کردم که با استقبال شما مواجه شد شب هم خونه مامان طوبی  با مامان عذری و مامان حاجی دعوت بودیم که واقعا دستشون درد نکنه لبخند

امروز صبح هم بابایی رفت سرکار ومن و شما تنها بودیم یه دو باری رفتیم تا آرایشگاه تا بلاخره ساعت 12 ظهر به شما نوبت دادن ( امان از دست آرایشگاههای مردانه ) توی این فاصله منم کلی پیراشکی درست کردم  و بعد از آرایشگاه و مرتب شدن سر ( بزغاله ای )با چایی راهی کارخانه شدیم تا همراه بابایی بریم خارج شهر و عشق شما کوهنوردی وآتیش بازی،  جای شما خالی اول نهار خوردیم بعد یه کم کوهنوردی و بعد هم آتیش بازی و بعد باز کلی مسخره بازی پدر پسری تا اینکه آمدیم خونه ، شما و من استراحت کردیم وبابایی بقیه کاراشو انجام داد بعد هم شام خونه مامان عذری همراه ساره خانم وخاله زری و عموم محمد ومهشید ومهرانا بودیم وتازه وقتی آمدیم خونه من شروع کردم به انجام کارای خونه و برای دومین بار توی این روز ماشین لباس شویی رو روشن کردم و اتاق جنابعالی که مملو از سنگر و سرباز های جنگی میدان نبرد بود رو جمع کردم و برای راحتی کارای این هفته کمپوت سیب شب یلدا رو الان دارم روی گاز آماده میکنم زبان

به امید شادی های تو ولبخند همیشه جاری تو عزیزم قلب



تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.