این هفته من همینطوری بد اخلاق بودم اصلا حوصله نداشتم فقط جزیه موردی که مامان طوبی آمدن خونه ما، ما دیگه مهمونی نداشتیم  ، شب پنج شنبه  برف مختصری آمد که همون برف کم هم موجب شادی دل ناز شما شد ومنم کوتاهی نکردم وبرای شما هم برف آوردم توی خونه هم رفتیم توی حیاط  روز پنجشنبه من دور کاری داشتم و برای شما هم مرخصی گرفتم نیشخندوبا هم توی خونه بودیم ساعت  یک ونیم هم بابایی آمد نهار رفتیم بیرون ،  تا استراحتی کردی من دیگه کل خونه رو کاملا مرتب کردم وهمراه بابایی زیر زمین رو هم همینطور ، شام هم رفتیم خونه مامان عذری و برای اولین بار تا ساعت 22 خونشون موندیم و صبح جمعه هم همراه شما گل نازینم رفتیم خونه خاله فرشته تا برای دوقلوها یه هدیه ای که از قبل گرفتیم بدیم و اونا رو هم ببینیم وبعد از اونجا آمدیم خونه تا همراه بابایی باز مزاحم مامان عذری برای نهار بشیم عصری هم یه سری زدیم به سایت تا وضعیت پیشرفت خونه مامانی رو رصد کنیم .

الانم داری سرفه میکنی و برای رفع اون جوشونده به و سیب میخوری ولی نمیدونم چرا داری سرفه میکنی  هر سرفه ای که میکنی من از اینکه نفس میکشم وراحتم ولی شما سرفه میکنی قلبم درد میگیره ناراحت

یه چند روزی هست یکم بی ادب شدی و کلی برای ما کرکری میخونی مثلا میگی بزار تورو بزنم به بخاری مثلادستت بسوزه حالت جا بیاد شیطان

امشب یه اتفاق جالب هم که افتاد اینه که بعد از مدتها به من میگی گرسنم هست مامان شام نداریم که منم با تمام وجودم شام آوردم و هر لقمه تو که خودت باشوق میخوردی رو دنبال میکردم عزیزم منو خیلی خوشحال کردی امیدوارم سراسر زندگیت هرگز از امید خالی نشه

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()