از اتفاق های مهم این هفته بعد از مهمون داری و مهمونی رفتن میشه گفت برگزاری جلسه روانشناسی در مهد شما بود اگر چه به نظرم دکتر روان شناسه خیلی عجله داشت ووالدین نشسته بودن و هیچ کاری به کارش نداشتن هی میگفت والدین خسته هستن و... بحث رو میخواست زود ببنده حالادیگه منظور اینکه رفتیم جلسه و بعد از جلسه هم راجع به شما با نسرین جان صحبت کردم خاله شما ضمن اینکه از شما راضی بود گفت که شما یاد گرفتی جلوی بقیه در بیای چیزی که پیش از این نداشتی و منم خوشحال شدم از طرفی هم نگران که نکنه که حالاکه راه دفاع از خودتو یاد گرفتی ازاین حد جلوتر بری استرس

  • منم یه سئوالی که خیلی مهم بود وتقریبا آموزش اون رو از یکی دوهفته ای قبل برای شما شروع کردم قدرت ( نه ) گفتن هست رو از دکتر پرسیدم  و اونم  در این راستا -که خیلی در کل دوران زندگی شما این مهارت براتون حقیقتا قابل تامل و تاثیر گزار است -کتابی به اسم ( به بچه ها گفتن واز بچه ها شنیدن ) به من معرفی کرد.یول

دیگه اینکه سرفه نمیکنی و من جاداره از دکتر شما خیلی تشکر کنم که واقعا متخصص اطفال خوبی هستن و ماهم همین دفعه که رفتیم پیششون یه هدیه ناقابل بردیم .خجالت

دیشب یه بار دیگه ازم خواستی که آرزوی که توی ذهنت داری بهم بگی جالبه که خودت بیشتر به این موضوع فکر میکنی ومن خوشحال از موفقیتم توی این مرحله فقط بوست میکردم و درکمال خجالت اگرچه کوچولوی مهربون مامان بهم آرزوشو گفت ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد سوال

دوست دارم قشنگ ترین ترانه خدایی

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …

اینم تقدیم به همه بچه های کار بچه های که در هر شرایطی زیبا هستن 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | ٧:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.