این هفته های پرکار .....
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠  کلمات کلیدی:

شنبه هفته گذشته خاله شاپرک جشن داشت و شما رو همراه بابایی رسوندم پارک خانواده و تا شب مثل اینکه اونجا همراه بابایی کلی بهت خوش گذشته بود وتازه با عروسکش هم عکس گرفتی و شب بعدش هم به خاطر تولد امام زمان رفتی جشن که با حضورآقای پور مخبر برگزار شده بود و شب بعدش هم به خاطر تعطیلی روز دوشنبه رفتیم خونه مامان طوبی و مامان عذری و از طرف هر دو تا خانواده به خاطر اینکه هم تولد بود و هم سالگرد ازدواجمون بود هدیه گرفتیم ممنون از همه خجالت

روز های بعد هم کلی به پارک و گردش و تفریح گذشت و تازه با توجه به اینکه  یازدهمین جشنواره عروسکی بود با دعوت خاله جون رفتیم سینما بهمن از ساعت 30/2 عصر تا 30/4 اونجا بودیم و علی رغم اینکه خیلی خیلی توی اداره خسته شده بودم و تازه نهار هم نخورده بودم سعی کردیم این دوساعت برای محمد فاضل کلی خاطره های جالب باشه چون خاله جون که در ارتباط بابچه ها هست میگن که تیاتر عروسکی موجب پرورش خلاقیت بچه ها بیشتر میشه و   آخر هفته ای علی رغم اینکه قرار بود بریم مشهد و یه دوری بزنیم ولی نشد انگار اصلا دلتنگی نکردی .

شب شنبه تولد یه سالگی مبینای قشنگم بود تا ساعت 11 شب خونه دایی علی با بچه های خاله فرشته و مبینا کوچولو کلی بادبادک بازی کردی و خودتون رو هلاک کردین واگر چه تولد مبینای نازم ( عمه فداش بشه )بود ولی خاله فرشته زحمت کشیده بود و برای شما هم هدیه جالبی گرفته بودن .مژه 

شنبه هم یه غذای جدید از توی مجله آشپزی خانواده گیر آوردم محشر وبا یه دسر میوه تهیه کردم بردم خونه مامان عذری ( مادر شوهری ) و کلی از خودم کوکب خانمی در آوردم ودیروز هم چون شما بیحال و مریض و یا شایدم خسته بودی تصمیم گرفتم تا عصر با هم باشیم توی خونه در کمال آرامش تا شما آمادگی لازم برای  شروع ترم جدید زبان رو که عصر اولین جلسش بود رو داشته باشی تشویق

میدونم که خیلی کم کاری کردم وضمنا دوست هم ندارم پست بدون عکس بزارم ولی اینترنت خونه قطع هست و منم دلم نمیخواست خاطره این هفته محمد فاضل از ذهنم برده فقط خواستم بگم که ببخشید اگه خیلی گزارش مفصلی شده .