این روز های زندگی......
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥   کلمات کلیدی:

سلام به همه مامانهای که لطف کردن با ما همدردی کردن قلب

راستش توی یه هفته گذشته بیشتر وقت ما خونه مامان عذری گذشت و تا الانم که شب هایی بوده که حتی خونشون هم خوابیدیم و این امر منجر شد که دیر تر بیام و برای محمد فاضل خاطراتش رو بزارمخجالت

طبق همیشه کلاس زبانش رو میرفته دامنه لغات خیلی گسترده شده  در زمینه نقاشی هم بیشتر به ریزه کاری و جزئیات توجه میکنه مثلا وقتی یه نقاشی خیابون با ماشین میکشه سعی میکنه حتما یه آدم فینگیلی هم توش بزاره که مثلا خودشه و داره رانندگی میکنه زبان

چون توی این مدت هر شب برای افطار تقریبا 40 نفری دور هم بودیم و این مراسم یک هفته و بعدش هم به صورت مهمانی برگزار میشد و منم که عادت ندارم خونه کسی بخوابم بنابراین الان خیلی خسته ام فقط امیدوارم این شرایط روال عادی تری به خودش بگیره نگران

توی حیاط یه درخت متوسط توت تزئینی رو با چاقوی آشپزخونه بریدم چون خیلی برگ ریزان داشت و هر چی به شوهری میگفتم گوشش بدهکار نبود و این شد که خودم دست به کار شدم و ماجرای درخت و برگ ریزان رو خاتمه دادم نیشخند توی این فاصله هم محمد فاضل برای خودش خاک بازی کرد متاسفانه امکان گذاشتن عکسا فراهم بشه میزارمش

دلم میخوادیه چیزی رو خصوصی بزارم اما نمیدونم فرصت این پیش میاد که برای شما رمز بزارم خیلی نیاز مند مشورت هستمسوال