دوباره آرامش
ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳   کلمات کلیدی:

احساس می کردم دیگه کشش حفظ کردن و امتحان دادن ندارم ولی خوب دیگه تموم شد و من و محمد فاضل تقریبا یک عصر کاملا آزادی رو پشت سر گذاشتیم بعد از امتحان رفتم دنبالش رفتیم خونه مامان طوبی یه یک ساعتی اونجا بودیم بعد اومدیم خونه کلی سیب زمینی سرخ کرده درست کردم دستگاه سی دی رو هم شاگردونه برای محمد فاضل راه اندازی کردیم و نشستیم پاش بعد از یه یک ساعتی شربت خاکشیر درست کردم و محمد فاضل مسئول هم زدنش شد بعدم رفتیم دور و بر اتاق ها رو گشتیم یه دست کشیدیم بعدم باز شاگردونه یه جایزه لیسک از این آبدار مابدارا بهش دادم زبانکفش برید کلی شاد شد بچم دیگه بعدم ناگت مرغ برای شام درست کردم با دور چین کلی حال داد بعدم باز سی دی و بازی خلاصه تا ده شب پا روی پا انداخیتم همش خوشگذرونی .......

برای امروزم قراره بریم آب بازی اساسی

یه چیزی که یادم اومد یه روزایی برای محمد فاضل آتیش بازی خونگی راه میندازیم از قضا یه بار فشفشه پروانه ای رو که روشن کردیم رفت توی خونه همسایه خلاصه بابایی از ترس رفت توی خونه منم رفتم درخونه همسایه متوجه شدم اونا خانوادگی توی حیاط نشستن خدارحم کرد که توی چشم بچشون نرفت تا ما باشیم که توی حیاط از این کارا نکنیم بریم توی فضای کاملا بازاسترس