سلام پسر پاییزی
ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٥   کلمات کلیدی:

این روزا داره با آرامش مخصوص فصل پاییز سپری میشه انگار که خدا هم ما رو دوست نداره  بارون نمیاد که نمیاد  یه ریزه هم اگر بعد سالی بیاد در حد کثیف کاری ماشین هست ایییییییییییییییییییییییی خدا

محمد فاضل حتی پنج شنبه ها که قبلا می رفت خونه مامان عذری  حالا دیگه میره مهد وهمه چیز در آرامشه یه مقدار احساس میکنم مهد کم کار تر هست اونطوری که دلم میخواد پیش نمیره ولی خوب بازم خدارو شکر

منم درگیر خونه و اداره کمتر فرصت میکنم به خاطر امتحانا و کارای عملی این ترمم و متاسفانه قطع شدن اینترنت خونه بیام یه سری به وبلاگ پسر پاییزیم بزنم

امشب تولد شنتیا ست امید وارم خوش بگذره هر چند توی این چند روز تعطیلی هم خیلی خوب بود کلی کارا رو جلو بردیم 

با وارد شدن به ماه ربیع الاول کلی خوشحال شدم که محرم و صفر به سلامتی تمام شد دیشب رفتیم سفارش پرده برای اتاقامون دادیم به سلامتی

یه دختری بنام ریحانه توی مهد رفته از محمد فاضل خواستگاری کرده  کلی برای خودشون برنامه دارن هر شب کلی تعریف برای باباش از زنش میکنه بیا و ببین خلاصه نه چک زدیم نه چونه عروس آمد تو خونه به نظر میاد محمد فاضل زیاد ازش خوشش نمیاد چون همش ازش ایراد میگیرده  ولی به هر ترتیب برای اطمینان به مهد زنگ زدم  موضوع رو گفتم بهم میگن خانم نود درصد بچه ها اینجا زن و شوهرن نگران نباشید گفتم به به به جمال ما و کودکی ما ....

خلاصه ما زنده هستیم و منتظر شما ...