همیشه پست ها رو عکس دار دوست داشتم ولی حالا خودم پست هام بدون عکسه انگار سرده خیلی سرد عکس رو هم گذاشتم ولی امان از این وقت چون توی خونه هم اینترنت نداریم که اوضاع بدتر هم هست خیلی ناراحت کننده اس...

وقتی دیگه چهارشنبه داشتم امتحان آخرم رو میداردم محمد فاضل میگه مامان این دیگه آخرش هست داریم راحت میشیم بهش میگم مامان من خیلی تلاش کردم شما سختی نکشی ولی گویا واقعا این اتفاق افتاده بود برای همین روز بعدش کلی به تفریح و رفتن به جکر کی و رستوران باباحاجی گذشت تا شب : روز جمعه هم خودم هنر مندی به خرج دادم جوجه درست کردم با کلی مخلفات که به همه خوش گذشت شب هم دعوت بودیم خونه امین جان که اونجا هم خوب بود و تازه کلی هیجان زده بودی چون مامان طوبی داشتن از شمال میامدن دلت میخواست بدونی سوغاتی  چی آوردن .

خلاصه این روزای نزدیک عید کلی خرید و تمیز کاری مونده که دارم یکسره برنامه ریزی میکنم خدا کمک کنه که ازپسش بر بیام

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٧ | ٧:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()