امروز وقت میشه که چند کلمه ای راجع به سال قبل و سال جدید بنویسم

چقدر سال 94 حتی تا دقایق آخرش هم سخت گذشت خیلی پر دغدغه و خسته کننده راستش من تا حالا اینطور سالی رو با هر زاویه ای که نگاه کنید نداشتم . رفتن محمد فاضل به کلاس اول ، انجام پایان نامه و دفاعش ، فوت خیلی از دوستان و اقوام جوان وپیر  بیماری ،درگیری فکری توی اداره  و خیلی چیزای دیگه خوب به هر حال گذشت وامیدوارم سال نو همه چیز رو نو و تازه و جدید کنه از جمله حال و هوای منو

قبل از شروع سال جدید  بابام ما رو بردن طبس توی فصل بهار طبس فوق العاده زیبا و پر از عطر بهار نارنج است ما هم کلی خرید محلی کردیم و برگشتیم خونه حالا چند ساعت بیشتر فرصت خرید های باقی مونده رو ندارم چون تا دقیقه آخر و حتی بیشتر توی اداره بودم  ،عصر پنج شنبه  هم گذشت به تهیه سه وعده فردای سفر به طبس و خرید وسایل مورد نیاز سفره هفت سین و چیدن اون که وقتی میایم از این نظر خیالم راحت باشه خلاصه عصر شنبه  بعد از برگشتن از طبس تازه رفتم آرایشگاه و خریدای خودم  خوش بختانه پدر پسری کاملا آماده و خوش تیپ بودن وکاری به اونا نداشتم  ساعتای هشت و نیم شب رفتیم خونه مامان عذری سوغاتی هاشون رو دادیم و برگشتیم خونه .

صبح روز عید هم اول عکسای سفره رو گرفتیم و شال کلا رفتیم عید دیدنی کلا بیرون بودیم برای محمد فاضل هم راستش خسته کننده شده ولی خوب چون واقعا هوا سرد هست وبارونی بیرون از شهر هم که بریم سخت تره ان شاالله هفته دیگه سفر کوتاهی میریم .

اینم از این روزای بهار، خوبه  هر جایی تازه و نو هست چهره هاشادابه و دعا میکنم بحق این تحول و تغییر حال همه مردم خوب باشه و بخصوص بچه ها ....



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٥ | ٥:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()