بابایی ومن
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱   کلمات کلیدی:

بعد از این مدت من مرتب به دکتر و مرکز بهداشت مراجعه میکردم تا از موقعیت تو مطمئن بشم بابایی که عاشق تو شده بود از من مرتب جویای تو میشد ما مرتب خاطراتتو توی سالنامه مینوشتیم ومن از خوابهایی که در اون تو رو میدیدم صحبت میکردم لحظات به کندی سپری میشد من واقعا بعضی وقتها از محدودیت هایی که پیش میامد ناراحت میشدم اما وجود نازنین بابایی با همراهی همیشگی واخلاق گلش  واینکه هرگز منو تنها نذاشت به من امید میداد