از وقتی یادم میاد توی ناز ونعمت بودی حتی وقتی خوابی ما که آرومیم آرومتر میشیم
اصلاهیچ کس کاری نمیکنه که آرامشت بهم بریزیه شاید به همین خاطره که تو اینقدر با هوش ومهربون شدی یادمه وقتی همین چندروز قبل رفته بودیم بازار تو تمام بچه های بازار رو خوراکی دادی
بعد از گفتن کلمه ای تند تند تکرارش میکنی الانم که محمد فاضل سه کلمه ای شدی
راستی میدونی تو بهترین همبازی و عشق بابایی تا حدی که گاهی من حسودیم میشه
ای شیطون بلا



تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٦ | ۸:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.