دیروز عصر یکی از سه دست لباس نوی که روز مرد برات گرفته بودم تنت کردم هیچکس باورش نمیشد که دوساعت بعد این لباس یک پیرهن کثیف و کهنه شده بود خلاصه منم کم نیاوردم ولباساتو در آوردم گذاشتم توی تشت گفتم خودت بشور تو هم هی آب بازی وصابون بازی کردی و خندیدی منم دوربینو آوردم وکلی ازت تو حموم فیلم گرفتم خیلی خوش گذشت بخصو ص اینکه آخرش باب دل تو شد ورفتی حموم شام هم برات پیراشکی های کوچولو درست کرده بودم و با اشتیاق تمام خوردی ودیگه کوچولوی رختشوی مامان رفت خوابید وتا صبح هم بیدار نشد ( معلوم شده که خیلی خوش گذشته وخسته شده بودی) د و س ت د ا ر م



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٧ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان | نظرات ()