حال خوش .....

یه وقتایی دلم میخواد گردن این پرشین بلاگ رو کاملا گوش تا گوش ببرم خیالم راحت بشه بابا به چه زبونی باید گفت یه تعداد ی اهل تلگرام وغیره و غیره نیستن چه گناهی کردن همین گوشه دنج رو بیشتر می پسندن همکاری کنید لطفا گریه

  خوب می رسیم به این روزای منو وپسری و نصف پسری و باباش ، خدا رو شکر جز فشار خون و دفع پروتوئین و کلسترول بالا و کم کاری تیروئید و وزن بالا ( اگر چه من نو اطرافیانم متوجه این وزن نشدیم دکتر جونا میگن ) و البته یه مدتی کم شدن حرکات جنین و البته انقباض هایی  که دارم ومصرف روزی شش قرص، مشکل دیگه ای نیست و شکر خدا سه ماه دیگه مونده تا تولد نینی

دیروز اتاق بازی بچه ها تقریبا پایین آماده شده به زودی عکسای کامل شدش رو میزارم و بالا کمد نصف نصف برای پسرا، وسایل جوجو مو هم گذاشتم ، خوب شده فضا کاملا آماده ورود نی نی هست توی این مدت خریدای تکمیلی هم انجام شد خدا رو شکر راضیم ولی خوب پول بدی همیشه همه چی خوب نیست و یا نمیشه ولی خوب شده بازم خدا رو شکر

یلدا هم گذشت یاد پارسال بخیر سه تایی حالا چهار تایی به لطف مامان طوبی رفتیم سر سفره رنگینشون اونجا زنگ زدم مامان عذری هم آمدن چون دیگه سه جا مهمونی رفتن برام سخت بود بعدم رفتیم خونه خاله زری که تا یازده کلی خوش گذشت ، نهار روز بعدم از بیرون گرفتیم ومن وبابایی کلی برای تک تک جیگرایی که برای بچه خریده بودم ذوق کردیم البته هر کس بابایی رو میشناسه میدونه که اون بیشتر داره ذوق میکنه امیدوارم خدا این بچه رو هم به ما ببخشه ان شااللهلبخند عصرم منو مامان طوبی تا بازار رفتیم یه سری دیگه خرید کردیم دوباره برگشتیم خونه وامشب دعوت مامان عذری رفتیم خونشون خوش گذشت خدا رو شکر ساعت نه شب هم به قصدشروع یه صبح تازه و روز پر نشاط خوابیدیم ولی تا صبح وروجک مامان توی دلم هی دور زد و نذاشت بخوابم بازم دستش درد نکنه که منو خوشحال کرد.

دوشنبه هم دختر عمه م زایمان میکنه اونم پسر دومش رو به دنیا میاره که امید وارم به سلامتی باشه

/ 0 نظر / 123 بازدید