شلوغ شلوغ

توی ماه رمضون انگار یه جور درگیر مهمونی های افطار بودیم اساسی که بدون هیچ وقفه ای تا عید فطر ادامه داشت و برای محمد فاضل خیلی خوشبحالی داشت بعد از عید فطر از همون ساعات اولیه تا آخر شب هم در دید و بازدید عید که هلاک شدیم روز دومش من دوباره مهمون داشتم و این برنامه عید دیدنی تا این لحظه ادامه داشته دیشب با خودم فکر میکنم که اگه محمد فاضل به این ترتیب زندگیش بگذره دیگه وقتی برای خودمون نمی مونه

دیروز عصر پسری دو صفحه کار خونه زبان داشت رفتیم تا اذان پارک شهدای گمنام تا انجامش بده بعدم اومدیم خونه تا بابابزرگ بیان دنبالمون بریم خونه مامان حاجی شام اونجا باشیم.

امشب هم مامان عذری کلی مهمون داره  و تا آخر این هفته ماهمچنان دعوتیم دیگه ناگفته نمونه ما حتی یه چایی توی خونه نیستیم خدایا یه کمکی برسون که دلم بدجوری گرفته از دست پایان نامه و اساتید محترم و اسایشی که گمش کردمنیشخند

خوبه بیرون رفتن و مهمونی رفتن اما حد و اندازه ای داره خونواده شوهری که فرصتی بحمد الله نمیدن من یک روز درگیر خانواده خودم باشم بازم خدارو شکر

محمد فاضل خیلی خوب کلاساشو می ره و در تمام کارای خونه همکاری داره طفلک دیشب رفته پولای عیدشو آورده که شب شنبه اگه ماو مامان عذری و مامان طوبی دعوت من پیتزا باشن چقدر میشه میگم بیست تومان  خلاصه بیست تمون رو از پولاش جدا کرده میگه نوشابه چی بهش میگم مامانی نوشابه تو خونه داریم کافیه میگه نه بابا اونا که توی خونه است نمیخواد اونجا تهیه میکنیم نه تو بگو چقدر میشه بهش میگم دو هزار تومان خلاصه پولای تا نخوردش رو آورده کنار گذاشته که ما شب شنبه دعوت پسری برای ولخرجی هاش باشیم دلم نیومد که از روی پولای عیدش زیاد برداره اگه واقعارفتیم بیرون دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم زنده باشی که نگاه تو امید آینده منه

/ 1 نظر / 20 بازدید
مامان ساینا و سبا

سلام خوبید؟گل پسری چطوره ؟انشاالله همشیه به شادی دور هم باشید .