امروز شاید همون دیروزی باشه که منتظرش بودیم

چقدر این هفته های گذشته سخت و کش دار بود انگار الان سردمه خیلی سرد دلم به لبخند نیست دلم به کار نیست احساس عجیبی دارم فکردی ام به آینده به چیزی که الانم رو به خاطرش در تقلا هستم فکر میکنم چقدر میتونه عمر و زندگی کوتاه و حتی شاید مواقعی بی ارزش باشه ولی میدونم  که الان بهش فکر میکنم اینا رو میگم اما بعدش دوباره یادم میره

توی یکی دوهفته اخیر دو انسان شایسته رو از دست دادیم یکی پیرو یکی جوان پزشک خیلی آقا خدا رحمت کنه همش توی این مدت فکر میکنم برای مدتی که خودم خیلی تلاش داشتم و یا اصلا کاری نکردم موندم آیا آدما باید تلاش کنند و تا به محصولی نرسیده از دنیا برن و یا تلاشی نکنن از اون چیزی که دوست دارن بهره ببرن و بعد بمیرن

حکمت خدا خیلی چیزای خوبی رو شامل میشه  ولی من الان دیگه هنگ کردم ....

محمد فاضل هم خوبه یه کم باز برای مهد نرفتن در تقلا هست و لی خوب چاره ای نیست

دیروز با باباش رفتن رژه ارتش رو تماشا کردن کلی باز تحت تاثیرش هست منم درگیر کلاس و درس و اداره و خونه روزای پنجشنبه علی رغم اینکه سعی میکنم ولی خیلی خسته به خونه میام ودیگه نمیدونید چقدر دیگه بیطاقت میشم از صبح تا شب بیرونم دلم برای محمد فاضل بیش از همه میسوزه ولی خوب دیگه چاره ای نیست

یه نکته ای که بود اینه که به قول دوستم بعضی اتفاقا یه دانشگاهه که واحدایی که توش پاس میکنین که دیگه هیجا تکرار نمیشه مثل همین دوفوت عزیزی که داشتیم .

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
مامان پوریا

سلام عزیزم امیدوارم همیشه زندگیت بی رنج و مصیبت باشه ، منم روز چهاردهم فروردین پسر خاله ام رو از دست دادم ، اینقدر این خبر به هممون شوک وارد کرد که هنوز نتونستم باهاش کنار بیام ، اونم یه جوون بود از جامعه پزشکی ، ما تا روز دوازدهم با هم عید دیدنی می رفتیم ، ولی عزیزم من ایمان دارم در پس همه این اتفاقات حکمتی نهفته است که من و تو از اون بی خبریم ، امیدوارم همیشه شاد باشی [ماچ]

بابایی مهربون

http://www.samiraeslamieh.blogfa.com/

بابایی مهربون

http://www.aviny.com/clip/tv/tarbiat-farzand/tarbiat-farzand.aspx

درنا

سلام با تاخیر روزت مبارک عزیزم ولی از نوشته ات معلومه که چقدر خسته ای . خیلی فهم جملاتت سخت بود. برات بهترین ها رو ارزو می کنم یاعلی

پريسا مامان نازنين

حق با شماست عزيزم . واقعا كار بيرون خيلي خسته كننده ست و تنها بچه هامون هستن كه آسيب مي بينن . دلم براشون كبابه . كاش مي گفتن خانوما ديگه نبايد بيرون كار كنن . اينطوري بچه هامون هم مجبور نبودن اين همه سختي بكشن . اما خوب چاره اي نيست بايد زندگي كرد و از تك تك لحظه هاي با هم بودن لذت برد. براتون آرزوي سلامتي مي كنم الهي شكر كه حال محمدفاضل خوبه