آقا کوچولو و هفته ای که گذشت

 اول صبح موقع ورود به مهد

این هفته گذشته یه روز سری به مزرعه ای خارج از شهر زدیم و یه حال و هوایی عوض کردیم کنار جایی که عصرانه میخوردیم این هندونه کوچولو بود که کلی جالب و هیجان انگیز بود

خیلی خوش گذشت ولی در عین کوتاهیش بابابزرگ ما رو از مسیر هایی برد که خودشون ومامان طوبی اونجاها معلم بودن  برای محمد فاضل خیلی عجیب بود که تصور کنه از کنار مدرسه هایی که رد میشیم روزی مامان بزرگ وبابابزرگش اونجا معلم بودن برای همین به مامان طوبی گفت مامانی شما بچه ها رو دوست داشتین ... یول مامان طوبی هم که عاشق کارش بود گفت بله و محمد فاضل خیالش راحت شد که معلم های قبلی هم بچه ها رو دوست داشتنقلب

خلاصه دیشب هم رفتیم خونه خاله فرشته تولد سه سالگی دو قلو هاشون که کلی کیف کردیم و با انرژی مثبت هفته جدیدی رو آغاز کردیم  امشب هم میریم خونه دایی علی بابایی که تازه از سفر آمدن

ضمنا فردا هم پایان جلسات این ترم  زبان هست و من امیدوارم که جشن خوب و شادی داشته باشن  حیف که داره تموم میشه خیلی خوب بود که عصرامون با هدف بود عینک

/ 5 نظر / 6 بازدید
مامان عرشیا

وقتی اول صبح چشای محمد فاضل پف نداشته باشه یعنی خیلی سحر خیزه... پس حتما با عذاب واسه مهد رفتن بیدارش نمیکنی مگه نه؟[چشمک]

امیرمهدی کوچولووو

سلام محمد فاضل وبت خوشگله.این مزرعه مال خودتونه؟خودتم خیلی نازی منم پدر بزرگم مزرعه داره .به وب منم اگه دوس داشتی سر بزن.