پسر هنر مندم

این چند روز به دلیل کار بابایی ما بیشتر با هم هستیم و بابایی تا دیر وقت سر کاره وبرای پر کردن وقت خودمون توی خونه اغلب به درست کردن غذا و دسر و نقاشی و بازی میگذره و یه کم هم بیرون رفتن و به دلیل اندکی سرما خوردگی شما یه چند ساعتی میخوابی  دیشب هم با اجازتون دست به کار شدیم و دو نقاشی جالب با رنگ انگشتی کشیدی نمیدونم که فیلمی که از شما گرفتم کیفیتش چطوری خواهد بود تا در وبلاگ بزارم اما امید وارم  که خوب شده باشه تا همه ببینن که هنرمند مامانی چکار کرده

اگه بهت بگم محمد فاضل توی مهد چکار می کنید چی می خورید چه چیزایی یاد می گیرید خیلی راحت میگی هیچی برای اینکه خودتو راحت کنی هیچ توضیحی نمیدی ومن برای اینکه ازت حرف بکشم باید به هزار و یک ترفند موضوع ها رو بپیچونم تا بفمم مثلا توی مهد چی یاد گرفتی این خیلی بده عین خودم تو داری حرف اضافی نمیزنی تا وقتی کارد به استخونت نرسه خودتو حتی برای مریضی نمیندازی

اما من دلم میخواد که اینطوری نباشی پسر آقا و مهربون من  چون زمانه حالا ظرفیت این همه فداکاری تو رو نداره من دارم میبینم که هر چی تو مثبت نگر باشی از دیگران بگذری چشماتو رو به اشتباهات دیگران ببندی فکر میکنن تو ...

ولش کن دوست داشتم اینجا که خونه مجازی شماست از اخلا ق خوبت و آقایی و این همه صفایی که همیشه در وجودت هست تشکر کنم

دوست دارم عزیزم

/ 4 نظر / 6 بازدید
مامان عرشیا

حتما قضیه محمدفاضل هم قضیه ی اون بچه ایه که هر چی بهش میگن بگو الف نمی گه،ازش میپرسن واسه چی نمی گی؟ میگه : می خوان که بگم بعدش بگین بگو ب!!!![نیشخند]

ارغوان

سلام...ممنون دل ما هم تنگ شده بود[قلب]

مطهره

الهی بگردم.خدا حفظش کنه[قلب] همیشه همین طور آقا و مهربون بمونه

درنا

سلام عزیزم خوبین؟ زیارت قبول . ممنون به خاطر عکسایی که گذاشتی. من نتونستم فیلم نقاشی کردن محمدفاضل رو ببینم. روی ماهتو می بوسم ببخشید که دیر به دیر خدمت میرسم به بزرگواری خودت ببخش یاعلی