خستگی آمدن بهر و عید دیدنی

علی رغم اینکه بچه ها مهمونی و دید و بازدید و بازی و بودن با همسن و سالاشون رو دوست دارن و متاسفانه این امر در خانواده هم من و هم شوهری زیاده برای همین من در این لحظه بیشتر میتونم بگم که دارم کشته میشم از این همه پذیرایی و پذیرایی و پذیرایی حالا چه ما میزبان باشیم چه مهمان ناراحت خلاصه منم از اون دنده سگی دیگه دیروز با وجود اینکه شب قبلش یه 50 تا مهمون داشتم خودم رو گرفتم که روز جمعه بریم خارج از شهر و خوش بگذرونیم و از اونجایی که نهار و هوای آزاد و بخصوص جایی که ما نشسته بودیم جوی آب روان خیلی زیباست در نتیجه خیلی خوب بود ولی باز عصرش مهمون داری کردیم و بازم برای امشب هم سه جایی باید بریم تا ان شاالله دیگه کسی باقی نمونه که بریم خونش یا بیان خونمون و منم یه نفسی بکشمزبان

نمایی از پذیرایی

دورت بگردم

/ 7 نظر / 5 بازدید
آذر

[نیشخند] من یک سوال دارم اخه چه وشعه دلم اب رفت !!!! بعدشم یک سوال دارم اینا موزه و ژله بعد روکشش چیه ؟ اون سفیده ؟ [تعجب]

آذر

اها اره همین کروی شکله که شبیح نصف شده تخم مرغه این مواد داخلش چیه ؟ بهد روکشش از چیه ؟ کلا این شرینیه ایا ؟ [متفکر] اینمدلی ندیده بودم تا حالا [نیشخند]

محبوبه مامان الینا

یه خداقوت از ته دل به دوست عزیزم که همیشه در حال مهمونی دادن اونم در حد تیم ملی که چه عرض کنم سه چهارتا تیم ملی هستش[چشمک]خدا حفظتون کنه و همیشه جمعتون جمع باشه و تو شادیها دور هم جمع باشین عزیزم[بغل]

آیدا

قالب جدید مبااارک..[لبخند].. جدی خسته نباشید با این همه مهمونداری.. چه جای خوبی رفته بودین..خوشحالم که بهتون خوش گذشته..ایشالا همیشه شاد و سلامت باشین..همراه این مرد بزرگ که داره غذا رو آماده می کنه[چشمک]

مامان دینای

سلام دوست عزیز همیشه به شادی [ماچ] ولی فک کنم این سیخ کبیده بود نه جوجه [چشمک][نیشخند] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مطهره

بابا خسته نباشی کادو گرفتن دوبل و سوبل این دردسرا رو هم داره دیگه [چشمک]